هستى اثبات است . و مبرا از هستىاش است ، او جز او نشناسد ، صاحب جلال و اكرام است . آفرينندهء ارواح و اجسام است .
11 بستان معرفت
1 . عالم سيد غريب ابو عماره حسين بن منصور حلاج گويد : معرفه در نكره پنهان است . و نكره در معرفه پنهان است . نكره صفت عارف يا زينت ( آرايش ) اوست . و ناآگاهى صورت اوست . و صورت معرفت فهمها پنهان و پوشيده است . پس عارف چگونه او را مىشناسد درحالىكه چگونه نيست ( كيفيت ندارد ) و كجا او را مىشناسد ؟ درحالىكه او در جايى نيست . چگونه به او مىرسد ؟ درحالىكه وصالى در كار نيست . چگونه از او جدا شود ؟ درحالىكه جدايى وجود ندارد .
معرفت فقط دربارهء محدود نيست و نيز دربارهء معدود و مجهود ( كوشنده ) و مكدود ( مغلوب ) نيست .
2 . معرفت و راى هر ورايى است ، وراى هر نهايتى و وراى هر همتى و وراى هر رازى و وراى هر خبرى و وراى هر ادراكى است . همه اينها كه گفتم نبودند ، سپس بوجود آمدند .
و آنچه نباشد و آنگاه بوجود آيد جز در مكان پديد نيايد . و آنكه همواره پيش از جهتها و سببها و ابزارها بوده است ، چگونه جهتها او را دربر گيرند و چگونه پايانها به او ملحق مىشوند .
3 . و كسى كه گفت : او را با نيستى خود شناختم . چگونه ممكن است كه مفقود ، موجود را بشناسد ؟
4 . و كسى كه گفت : او را به وجود خويش شناختم . دو ذات هرگز باهم نباشند .
5 . و كسى كه گفت : او را هنگام ناآگاهى شناختم ، ناآگاهى حجاب است و معرفت وراء حجاب است و سخن او درست نيست .
6 . و كسى كه گفت : او را با اسم شناختم . اسم از مسمى جدا نشود . زيرا آن مخلوق نيست .