بيفكند . دو كمان را ثابت نگهداشت تا « بين » را استوار كند يا « عين » را نهان كند و به اصل عين نزديكتر شود . « 1 »
24 . عالم غريب حسين بن منصور حلاج گفت :
گمان نكنم كه سخن ما را جز آن كس كه به قوس دوم رسيده است ، بفهمد ، و قوس دوم پايينتر از لوح است .
25 . حروفى از غير از حروف عربى دارد حرفى از حروف عربى در آن دخالتى ندارد .
26 . جز يك حرف و آن حرف « ميم » است « 2 » .
27 . يعنى اسم اخير است .
28 . و آن زه اول است « 3 » .
29 . از رشته محكم .
30 . حسين بن منصور گفت : اصل سخن در معناى نزديك شدن ، معنا را به خاطر حقيقت حق نيكو كرد نه براى روش خلق .
31 . دنو دايره بسته است ، براى حقيقت حق حقايق . در ظرافت ظريفترين ، از شهود پيشين ، براى صف برق اشتياق . با ديدن بريدن از علائق ، در بالشهاى رنگارنگ ، با بودن مصيبتها ، و بيان ظرايف ، با سخن ناب از راه خاص ، از حيث اشخاص . از دنو چيزى هست كه به معناى عرضهگاه گسترده و وسيع است تا معنوى كه اهل مراعات است و روايات نبوى را مىپذيرد ، آن را دريابد .
هامش
( 1 ) . روزبهان دو قوس را « ازل » و « ابد » مىداند كه با « اين » يا « بين » از هم جدا شدهاند چنانچه بقلى گويد :
وقتى خداوند اراده كرد ، محمد ( ص ) را بيرون قوس از « ازل و ابد » موفق به ديدار ذات كند ، وحى را با پيكان مضاعف در « دنّو » و « مقام » تا اعماق ذات فرستاد . ماوراى همه مخلوقات و موجودات ( لويى ماسينيون ، ص 134 ) .
( 2 ) . بقلى گويد : اين « ميم » همان « ميم ما اوحى » است يعنى سرّ و كليد آنچه خداوند در مورد « چرا » وحى آشكار كرده است . رازى كه پيامبر به مخلوقات منتقل نكرده است ، چون قادر به تحملش نيستند . تنها پرندگان روح كه با فضاى اين درياها مأنوسند ، در بازگشت اين « صدفها » و « مرواريدهاى » انا الحق و « سبحانى » را از چينهدانشان بيرون مىاندازند . ( همان ) .
( 3 ) . بقلى گويد : اولين قوس « ملك فى الجبروت » است و ريسمان آن « ميم » كه پيش از اين گفتيم . دومين قوس « ملك الملكوت » پيكان اين دو قوس متصل به هم « تجلى خاص » است كه خداوند با آن قلب محمد ( ص ) را هدف مىگيرد . باز مىگويد « ميم » مستى ربانى ، عارفان را اينگونه به استفاده از حروف منفصل و معماگونه مىرساند كه در آغاز بعضى از سورههاى قرآن است ( همان ) .