صبر : تحمّل و شكيبائى ، و آن انتظار فرج و گشايش از جانب حق را هم گويند . گويند :
صبر يعنى مقاومت و تحمّل مثبت سختىها و خطرها در راه ايمان و مبارزه و انسان ماندن ، نه بردبارى منفى ( ! )
در نزد صوفيه ترك شكايت از درد و بلا از خدا و غير خداست .
جنبيد گويد : صبر تجرع مرارت است بىترشرويى . « 1 »
مولوى :
آتش كردى و گويى : صبر كن ؟ * من ندانم صبر كردن در تنور « 2 »
صبر و خاموشى جذوب رحمت است * وين نشان جستن ، نشان علت است « 3 »
بر شاه خوبرويان واجب وفا نباشد * اى زردروى عاشق تو صبر كن ، وفا كن « 4 »
صحو : به معناى هوشيارى سالك است . در نزد صوفيه رجوع به احساس پس از غيبت است . گويند صحو دو قسم است : صحو قبل از فنا كه سالك از ناحيه توجه به كثرت در حالت صحو است . و صحو دوم عبارت است از هوشيارى بعد از فنا و تمكين بعد از تلوين كه در فناى بعد از اين صحو وجود مجازى سالك بكلّى محو از جميع انواع شرك مىشود .
عطار :
عاشقان چون به هوش باز آيند * پيش معشوق در نماز آيند
پيش شمع رخش چو پروانه * سر ببازند و سرفراز آيند
در هوايش كه ذره خورشيد است * پر برآرند و شاهباز آيند
مولوى :
سخنم به هوشيارى نمكى ندارد اى جان * قدحى دو موهبت كن ، چو ز من سخن ستانى « 5 »
هامش
( 1 ) . رساله قشيريه ، ص 85 .
( 2 ) . ديوان شمس ، ج 3 ، ب 11677 .
( 3 ) . مثنوى ، دفتر سوم ، ب 2725 .
( 4 ) . ديوان شمس ، ج 4 ، ب 21497 .
( 5 ) . همان ، ج 6 ، ب 30101 .