اسم : عارف به ذات الهى با اعيان صفتى از صفات و تجلى از تجليات گويد .
اسم اعظم : بزرگترين نام خدا : اسم عزيز ، اسم محمد كه از اسم حق مشتق است .
اسماء : جمع اسم ، از ريشهء « سمه » به معنى علامت و نشانه . از ريشهء « سمو » ؛ تعالى و علو است . اسماء ، نامهاى ( صفات و افعال و ذات ) الهىاند كه سالك در تجلى آن مىكوشد و در عبوديت هر اسم ، عبد آن اسم مىشود . برخى مىگويند كه تمام اسماء اسامى اللّه هستند و تمام اسماء الهى اسم اعظماند . هر سالكى در تجلى هر اسم كاملتر ، آن اسم ، اسم اعظم او مىباشد .
مولوى :
اسم خواندى رو مسمى را بجو * مه با بالا دان نه اندر آب جو
اسماعيل : واژهاى است عبرى به معنى شنونده . نام فرزند حضرت ابراهيم خليل و هاجر ( ع ) است . عرفا مىگويند اسماعيل مظهر عقل يا دانش نظرى است .
حلاج : انس حق كه در كعبه جاى دارد . قطب كه رئيس ابدال است .
اشارت : جمع اشاره ؛ علامتها ، برداشت عسل ، رياضت دادن اسب و سوار شدن بر آن در هنگام خريد و فروش آن تا حسن آن را بنگرند ، نمودن به سوى چيزى با دست و جز آن . آنچه در بيان متكلم پنهان است ، يعنى عارف سخنى بر زبان مىآورد كه مقصود و منظور او مطلب ديگرى است ، مثلا منظور از خط سبز ؛ عالم برزخ و دار بقاست . يا خط ؛ تعيين وجه حق و ظهور تجلى جمال مطلق است .
اشتياق : ميل دل به مبداء اصلى و اوليه . شوق و علاقه دل براى ديدار محبوب . و اين بالاترين درجات و مقامات است . بيقرارى عاشق براى رسيدن به معشوق . با هر تجلّى معشوق اشتياق عاشق فزونتر و سوزندهتر مىشود و تنها مرگ است كه او را آرام مىكند .
اصحاب دل : سالكان راه خداوند .
اصحاب سرّ : آنان كه از ديدگان پنهان هستند .
اصحاب سكر : آنان كه از باده وحدت و توحيد مست هستند . كسانى كه مست تابش انوار ملكوتىاند .
اصطلام : از صلم به معناى از بيخ بركندن چيزى ، از بن بركردن ، استيصال و شدائد است . نوعى حيرت و سرگشتگى دل است ؛ تجليات حق كه بر قلب عبد فرود آيد و او را مقهور خود كند . و له غالب بر قلب است .