207 . پروردگارا در منزلگاه آرزوها شب را به روز آوردم تا به شگفتيها بنگرم ، پروردگارا چون تو به كسى كه تو را آزرده مىكند مهربانى مىفرمايى ، پس چگونه به كسى كه در راه تو آزار مىيابد مهربانى نمىفرمايى ؟ « 1 »
208 . كسى كه گمان كند الهيّت با بشريّت ، بشريت با الهيّت آميخته مىشود ، كافر شده است ، خداى بلندمرتبه به ذات و صفات خود از ذوات و صفات خلق ممتاز است و به هيچ وجه با آنان همانندى ندارد و خلق نيز در هيچ چيز با او همانند نيستند ، چگونه مىتوان ميان قديم و حادث همانندى تصور كرد ؟
209 . كسى كه بپندارد آفريدگار در مكانى يا بالاى مكانى يا پيوسته به مكانى است يا مىتوان او را در دل تصور و در وهم تخيّل كرد يا به صفتى موصوف ساخت ، شرك ورزيده است .
210 . از او پرسيدند عقيدهات دربارهء سخن فرعون چيست ؟ گفت : سخن حق است ، پرسيدند عقيدهات دربارهء سخن موسى چيست ؟ گفت : آن نيز سخن حق است ، چون اين هر دو سخن در ابد و ازل جارى شده است .
211 . نقطهء اصلى جز براى قيام حجّت در راه اصلاح و تصحيح عين حقيقت آشكار نمىشود و حجّت نيز براى تصحيح عين حقيقت ، جز براى ثابت شدن دليل بر امر حقيقت ، قيام نمىكند .
212 . سين ياسين و موسى لوح انوار حقيقت است و از « يا » و « مو » به حق نزديكتر است .
213 . صفات بشريت ، زبان حجّت است براى ثابت شدن صفات صمديّت ، صفات صمديّت زبان اشاره است به فانى شدن صفات بشريّت و اين هر دو ، دو راه هستند براى شناخت آن اصل كه قوام توحيد است .
214 . نازل شدن جمع هلاكت است و آرزومندى ، وارد آمدن فرق جدايى است و نيستى . و ميان اين دو ، دو خاطر متردّد است : خاطرى كه به پردههاى قدم آويخته و خاطرى كه در درياهاى عدم مستهلك است .
215 . كسى كه ازليّت و ابديت را بيند و از آنچه ميان آن دو است ، چشمپوشى نمايد ،
هامش
( 1 ) . هنگامى كه دستهاى او را بريدند اين مناجات را خواند .