قسمت دوم حكمت
5 - اى كميل ابن زياد ، گرد آورندگان دارائيها تباه شدهاند در حالى كه زنده هستند ( اگر چه زندهاند ولى غرور و طغيان هلاكشان خواهد كرد ) و دانشمندان پايدار مى باشند چندان كه روزگار بجا است ، وجودشان ( با بدرود گفتن از اين جهان ) گمشده است و صورتهاشان ( بر اثر ذكر جميل و پسنديده گوئى مردم از آنها ) در دلها برقرار است ، 6 - آگاه باش اينجا علم فراوان هست - و بدست مبارك به سينهء خود اشاره فرمود - اگر براى آن ياد گيرندگان مى يافتم ( اگر بودند زيركانى كه توانائى فهم آن را داشتند آشكار مى نمودم ، در اينجا امام عليه السّلام از نبودن كسانى كه لياقت توانائى فهم معارف الهيهّ را دارند تأسّف مى خورد ) آرى مى يابم تيز فهم را كه از او ( بر آن علوم ) مطمئنّ نيستم ( زيرا ) دست افزار دين را براى دنيا به كار مى برد ، و به نعمتهاى خدا ( توفيق بدست آوردن علم و معرفت ) بر بندگانش و به حجّتهايش ( عقل و خرد ) بر دوستانش برترى مى جويد ( چون چنين كس آراسته نيست اگر علم حقيقى را بدست آرد وسيلهء جاه و رونق بازار دنيا و برترى بر بندگان خدا قرار دهد ، و به پشتيبانى آن نعمتها و حجّتها ابواب زحمت و گرفتارى به روى مردم بگشايد ) يا مى يابم فرمانبرى را براى ارباب دانش ( مقلّد و پيرو در گفتار و كردار ) كه او را در گوشه و كنار خود ( تقليد و پيروى از داننده ) بينائى نيست ، به اوّلين شبههاى كه رو دهد شكّ و گمان خلاف در دل او آتش مى افروزد ( اين صفت كسانى است كه پيرو دين حقّ هستند ولى فهمشان كوتاه است پس با آنها جز مسائل ظاهرى از قبيل صورت نماز و روزه و بهشت و دوزخ نتوان گفت و در حقائق و معارف اعتماد بفهم آنان نيست ) بدان كه نه اين ( مقلّد بى بصيرت ) اهل ( امانت و علم حقيقى ) مى باشد و نه آن ( تيز فهم ) يا مى يابم كسى را كه در لذّت و خوشى زياده روى كرده و به آسانى پيرو شهوت و خواهش نفس مىشود ، يا كسى را كه شيفتهء گرد آوردن و انباشتن ( دارائى و كالاى دنيا ) است ، اين دو هم از