تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1214

مساهمون:

ص١٢١٤
كه گمان دارم اصحاب جمل ( طلحه و زبير و عائشه و پيروانشان ) بر ضلالت و گمراهى بوده‌اند پس امام عليه السّلام ( در نكوهش او ) فرمود : 1 - اى حارث تو به زير خود نظر كردى ( گفتار باطل و نادرست آنها را پسنديدى ) و به بالايت نگاه نكردى ( در سخنان حقّ و درست من انديشه ننمودى ) پس حيران و سرگردان ماندى 2 - تو حقّ را نشناختى تا اهلش را بشناسى ، و باطل را نشناختى تا پيروش را بشناسى ، حارث گفت : من با سعد ابن مالك ( سعد ابن ابى وقّاص ) و عبد اللّه ابن عمر ( ابن خطّاب ) كناره گرفته به گوشه‌اى مى روم ، پس امام عليه السّلام فرمود : 3 - سعد و عبد اللّه ابن عمر يارى حقّ نكردند و باطل را فرو نگذاشتند ( چون كناره گيرى آنها از باطل براى يارى نكردن آن نبود بلكه از روى شكّ و دو دلى بحقّ بود ، بنا بر اين تو نبايد از آنان پيروى نمائى . شارح بحرانىّ « رحمه اللّه » در اينجا مى نويسد : چون عثمان كشته شد سعد ابن ابى وقّاص چند گوسفند خريده به بيابان رفت و با آن گوسفندان زندگانى نمود تا مرد و با علىّ عليه السّلام بيعت ننمود ، و عبد اللّه ابن عمر با امير المؤمنين بيعت كرد و پس از آن به خواهرش حفصه زوجهء پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله پناه برد و در جنگ جمل حاضر نشد و گفت : عبادت و بندگى مرا از سوارى و جنگ ناتوان ساخته نه با علىّ هستم نه با دشمنانش ، محدّث قمىّ حاجّ شيخ عبّاس « عليه الرّحمة » در كتاب سفينة بحار الأنوار نقل مى نمايد : چون حجّاج داخل مكهّ شد و ابن زبير را بدار زد عبد اللّه ابن عمر شبانگاه نزد او آمده گفت : دستت را بده تا براى عبد الملك با تو بيعت نمايم كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود : من مات و لم يعرف إمام زمانه مات ميتة جاهليّة يعنى كسى كه بميرد و امام زمان خود را نشناخته باشد مانند مردن زمان جاهليّت مرده ، پس حجّاج پايش را دراز كرده گفت بگير پايم را و بيعت كن زيرا دستم به كار است ، ابن عمر گفت : مرا ريشخند ميكنى ، حجّاج گفت : اى احمق قبيلهء عدىّ با علىّ عليه السّلام بيعت نكردى و امروز چنين ميگوئى ، آيا علىّ امام زمان تو نبود سوگند به خدا براى فرمايش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله نزد من نيامده‌اى بلكه از ترس اين درخت كه ابن زبير بر آن آويخته آمده‌اى ) .
255 - امام عليه السلام ( در بارهء نديم پادشاه ) فرموده است : 1 - همنشين پادشاه مانند سوار بر شير است : مردم بمقام و مرتبهء او آرزومندند و او به منزلت خود داناتر است ( كه چه اندازه خطرناك مى باشد ) .