تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 1213

مساهمون:

ص١٢١٣
253 - هنگاميكه به امام عليه السلام خبر رسيد كه لشگر معاويه بر انبار ( از شهرهاى قديم عراق ) تاخته و تاراج كردند آن بزرگوار تنها پياده ( از كوفه ) بيرون آمد تا به نخيله ( موضعى است نزديك كوفه ) رسيد ، مردم ( در پى او آمده ) خدمتش رسيدند و گفتند : يا امير المؤمنين ما بجاى تو ايشان را كفايت مى كنيم ، پس حضرت ( در نكوهش آنها ) فرمود : 1 - سوگند به خدا شما مرا از ( زيان ) خود كفايت نمى كنيد و چگونه مرا از ديگران كفايت مى نماييد 2 - اگر رعيّتها پيش از من از ستم حكمرانانشان شكايت داشتند من امروز از ستم رعيّت خود شكايت دارم ، به آن ماند كه من پيروام و ايشان پيشوا ، يا من فرمانبرم و آنان فرمانده ( سيّد رضىّ « عليه الرّحمة » فرمايد : ) چون امام عليه السّلام اين گفتار را در سخن دراز « كه ما از آنچه برگزيديم در بين خطبه‌ها ( خطبهء بيست و هفتم ) بيان نموديم » فرمود ، دو مرد از يارانش جلو آمدند يكى از آنها گفت : مرا تسلّطى نيست مگر به خود و برادرم پس يا امير المؤمنين ما را به آنچه مى خواهى امر فرما تا انجام دهيم ، امام عليه السّلام فرمود : 3 - كجا آنچه من مى خواهم از شما پيش مى رود و از شما دو كس چه آيد
254 - گفته‌اند كه حارث ابن حوط ( يا خوط ) نزد امام عليه السلام آمده و گفت : آيا به من گمان مى برى