در آن برگزيدن خدا محمّد - صلّى اللّه عليه و آله - را براى دين خود ، و توانا ساختن آن بزرگوار را به يارى اصحاب و همراهانش كه به آنها توانائى داده بود يادآورى مى نمايى ، پس روزگار بر ما از تو امر شگفتى را پنهان داشته بود چون كه تو آغاز كردهاى كه ما را بخير و نيكوئى خداى تعالى كه در نزد ما است و بنعمت و بخششى كه بما در بارهء پيغمبرمان داده آگاه سازى ، در اين كار تو مانند كسى هستى كه خرما بسوى هجر بار كرد ، يا مانند كسى كه آموزندهء خود را به مسابقهء در تير اندازى مى خواند ( ابن ميثم « رحمه اللّه » در اينجا فرموده : هجر نام شهرى است در بحرين كه در آنجا نخلستان بسيار و خرما فراوان است و اصل مثل كناقل التّمر إلى هجر يعنى مانند كسى كه خرما به شهر هجر بار كرده آنست كه مردى از هجر مالى به شهر بصره برد كه فروخته از آنچه بجاى آن مى خرد سود بدست آورد ، در بصره چيزى كسادتر از خرما نيافت ، خرما خريد و به شهر هجر بار كرد و آنها را در خانه نگاهداشته منتظر شد كه نرخ آن بالا رود ، ولى پى در پى نرخ پائين آمد تا همهء خرماها تباه گشته از بين رفت ، پس اين مثل زده شد براى كسى كه چيزى را بسوى معدن و كان آن ببرد ، و جملهء كداعي مسددّه إلى النّضال يعنى مانند كسى هستى كه آموزندهء خود را به مسابقهء در تير اندازى بخواند ، مثلى است براى كسى كه شخصى را به چيزى آگهى مىدهد كه آن شخص به آن چيز از او داناتر است ) 2 و گمان كردى كه بهترين مردم در اسلام فلان و فلان ( ابو بكر و عمر ) است ، پس چيزى ( آنان ) را يادآورى نمودى ( ستايش كردى ) كه اگر درست باشد ترا از آن بهرهاى نيست ، و اگر نادرست باشد زيان و ننگى به تو ندارد ، و چه كار است ترا با برتر و كهتر و باز بر دست و زيردست ، و چه كار است آزاد شدگان ( ابو سفيان ) و پسرانشان ( معاويه ) را با تشخيص بين كسانى كه در آغاز از مكهّ به مدينه هجرت نمودند ، و تعيين مرتبهها و شناساندن طبقاتشان ( تو كه آزاد شده هستى و هنوز هم به حقيقت دين و ايمان نرسيدهاى چه دانى فاضل و زبردست كيست و مفضول و زير دست كدام است ) چه دور است ( اين سخنان از تو ) آواز داد تيرى كه از تيرهاى قمار نبود ، و آغاز كرد حكم كردن در بارهء خلافت و امامت را كسى كه روا نيست مگر پيروى از آنكه شايستهء خلافت است ( جملهء لقد حنّ قدح ليس منها يعنى آواز داد تيرى كه از تيرهاى قمار نبود از آنجا مثل شد كه عرب تيرهاى
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 895
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٨٩٥