تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧

قسمت چهاردهم خطبه

64 و من با پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بودم زمانيكه گروهى از بزرگان قريش نزد او آمدند و گفتند : اى محمّد تو امر بزرگى ( نبوّت و پيغمبرى ) ادّعا ميكنى كه پدران تو و نه كسى از خاندان تو آن را ادّعاء نكرده است ، و ما از تو كارى درخواست مى نماييم كه اگر آن را براى ما بجا آورى و بما بنمائى مى دانيم كه پيغمبر و فرستاده ( از جانب خدا ) هستى ، و اگر بجا نياورى مى دانيم جادوگر و دروغگو هستى ، 65 پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : چه مى خواهيد گفتند : اين درخت را براى ما بخوان تا با ريشه‌هايش ( از زمين ) كنده شده ( بيايد ) جلو رويت بايستد ، پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود : خداوند بر همه چيز توانائى دارد ، اگر اين خواهش شما را بر آورد آيا ايمان مى آوريد و بحقّ گواهى مى دهيد ، گفتند : آرى ، 66 فرمود : من بشما نشان مى دهم آنچه را مى طلبيد ، و مى دانم كه بخير و نيكوئى ( اسلام كه جامع خير دنيا و آخرت است ) نمى گرويد ، و بين شما كسى هست كه ( بر كفرش باقى مانده و در جنگ بدر كشته مى گردد ، و ) در چاه انداخته مىشود ( مراد چاهى است كه آن را بدر مى ناميدند و آن بين مكهّ و مدينه واقع شده به مدينه نزديكتر است ، و از جملهء كسانى كه در جنگ بدر بعد از كشته شدن در آن چاه افكنده شدند عتبه و شيبه دو پسر ربيعه و اميّة ابن عبد شمس و ابو جهل و وليد ابن مغيره بودند ) و
نهج البلاغة ( فارسى ) — صفحة 817 | خطب الإمام علي ( ع ) / فيض الاسلام