تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 453

مساهمون:

ص٤٥٣
ما هي الّا ذبالة نصبت * تضيء للناس وهي تحترق
331
محرم اين هوش جز بىهوش نيست * مر زبان را مشترى جز گوش نيست
168 ، 220 ، 317
محقق را كه از وحدت شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است
120
مختصر با تو بگفتم غم دل ترسيدم * كه دل آزده شوى ورنة سخن بسيار است
273
مريدى علم دين آموختن بود * چراغ دل بنور افروختن بود
267
مصطفى اندر جهان ، وآنگه كسى گويد ز عقل * آفتاب اندر سما ، وآنگه كسى جويد سما
161
فطهر حىّ قديمند أوليا * مرده را ز ايشان حيات است ونما
190
مكن كه حيف بود دوست از خود آزردن * على الخصوص در آن دوست را كه ثاني نيست
177
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * . . . . . . . . . . . . . .
88
من به سر منزل عنقا نه به خود بردم راه * قطع اين مرحله با مرغ سليمان كردم
266
من نديدم در جهان جستجو * هيچ اهليّت به از خلق نكو
161 ، 216
من همان دم كه وضو ساختم از چشمهء عشق * چار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست
337
موانع تا نگردانى ز خود دور * درون خانهء دل نايدت نور
339
ميان ماه من تا ماه گردون * تفاوت از زمين تا آسمان است
133
نبود رخ أو به جز يكى ، ليك شود * بسيار چه تو آينه بسيار كنى
309
نه فلك راست مسلّم نه ملك را حاصل * آن چه در سر سويداى بني آدم از اوست
343