تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيست رساله ( فارسي ) — صفحة 10

مساهمون:

ص١٠
حضرت آقاى غفورى ، نوادهء حاج ميرزا احمد ، از حاج ميرزا احمد نقل كرد كه ميرزا محمد حسن آشتيانى را خواب مىبيند كه آقا مىفرمايد : ميرزا هاشم پارچه‌اى روى قبر من انداخته كه من راضى نيستم . حاج ميرزا احمد به آقا شيخ موسى خوانسارى مىنويسد كه آقا ميرزا هاشم نجف است در اين مورد از أو سؤال كنيد حاج شيخ موسى سؤال مىكند حاج ميرزا هاشم مىگويد : مقبره خراب شده بود تعمير كردم روى قبر كرباس پاره‌اى بود جاى آن ماهوت انگليسى خوب انداختم خواب را براي أو گفتند بعد از اين خواب آن ماهوت را برداشت ودو مرتبه سفارش داد كرباسى را رنگ آبى كردند وروى قبر انداخت . باز آقاى غفورى نقل كرد كه حاج ميرزا احمد فرمود با پدرم به طرف حضرت عبد العظيم مىرفتيم كه كالسكه شاه از آن طرف مىآمد آقا به سورچى گفت : از آن طرف ببر كه با شاه برخورد نكنم .