سبب وقوع مشاهده مىگردد ، پس مسلما شهود ، نفس را مقهور خود مىنمايد و در اين هنگام امكان توجه به چيز ديگرى نمىباشد ، كلام خواجه « و على التسلى عن الحزن » ، يعنى مسلما اندوه به واسطهء امور فوق در نزد چنين شخصى امرى شريف و محترم است ، پس هنگامى كه از اين اندوه رهايى مىيابد ، از اين بابت دچار اندوه مىگردد » .
سالك در اين درجه هرگز از حزن تهى نمىشود ، زيرا شأن و جايگاه الهى را مىشناسد و به قصور خويش در عبوديت نيز واقف است و مىداند هرچه در اين مسير كوشش كند هرگز نمىتواند ، آنطور كه شايستهء خداست او را بندگى نمايد ، به همين دليل رسول خاتم صلّى اللّه عليه و إله مىفرمايند :
ما عبدناك حق عبادتك و ما عرفناك حق معرفتك .
« 1 » ما تو را آنگونه كه شايستهء تو بود نشناختيم ، و عبادتت نكرديم .
لذا سالك همواره در خوف و حزنى عميق به سر مىبرد و اين حزن نشانهء معرفت او به جايگاه رفيع الهى است . امام صادق عليه السّلام در احاديث زير به اين مطلب اشاره مىفرمايند :
لو حجب الحزن عن قلوب العارفين ساعة لاستغاثوا
« 2 » اگر حزن از قلبهاى عارفين يك ساعت پوشيده شود براى آن استغاثه مىكنند .
و يا :
الحزن من شعار العارفين لكثرة و اردات الغيب على سرائرهم
« 3 » حزن به دليل فراوانى واردات غيبى بر ضمير عارفان از نشانههاى آنان است .
چنين اندوهى به وساطهء آن كه ناشى از معرفت است ، از شرافت و ارزش بالايى برخوردار بوده و براى سالك رهگشا مىباشد ، لذا از دست رفتن آن باعث اندوه است .
من و غم گفتهها داريم نهانى * صفا بىغم ندارد زندگانى
به لفظ اندر نگنجد حكمت يار * غم آمد ترجمان هر معانى
به سجن غم چو عنقا مىنشينم * شود قدرم بهشت جاودانى
اگر در نى نهم فرياد غم را * شود از نالهاش گويا جهانى « 4 »
خواجه مىفرمايد : و ليست الخاصة من مقام الحزن فى شىء . براى خاصه چيزى از حزن
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، اخبار الائمه ، ج 68 ، ص 23 .
( 2 ) . بحار الانوار ، ج 52 ، ص 70 .
( 3 ) . همان .
( 4 ) . از نگارنده .