سالك تعارض يابد .
تلمسانى در توضيح گفتار خواجه مىفرمايد : « معارضات القصود ، يعنى سالك در سلوكش به سمت خداى تعالى راهى اختيار كرده يا تصور مىنمايد و قصد آن طريق مىكند و آن بايد راهى شريف باشد ، پس سالك به آن راه سلوك نموده اما حق تعالى از او ممانعت مىكند چرا كه خدا آگاهتر است به صلاح سالك نسبت به خودش . پس سالك از اينكه امكان حصول قصدش فراهم نمىشود ، محزون مىگردد . »
سفارش ؛
نكته در اين است كه سالك هرگز چيزى را اختيار نمىكند ، بلكه امر را به استادش واگذار مىكند ، البته اگر داراى استاد باشد . چرا كه او جانشين خداى تعالى بر اوست . و اگر براى او استادى نيست ، پس باطنش را از مقاصد خالى نمايد . آگاه باش مسلما اين مقاصد براى معارف است نه براى اعمال .
استاد سلوك ، با علم به عين ثابت سالك و با اشراف به ضمير سالك ، به احتياجات روحى و سلوكى او و به ظرايف وجودىاش وقوف كامل داشته و با چنين دانشى از خود سالك خير و سعادت او را بهتر مىشناسد ، سالك با علم به اين حقيقت ارادهء خويش را در انتخاب خير و شر به دست او سپرده و خودش اعمال نظر نمىكند .
يكى از نكات حزنانگيز براى استاد اين است كه شاگردش از مقتضيات سلوك تبعيت نكند و به مقصد نرسد . چنانچه خداوند در ارتباط با پيامبر خاتم صلّى اللّه عليه و إله مىفرمايد :
فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً .
« 1 » نزديك است كه نفست را به اين دليل كه ايمان به اين حديث نمىآورند ، از شدت تأسف هلاك كنى .
لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ .
« 2 » نزديك است از اينكه مومن نمىشوند خود را به هلاكت بيندازى .
طه
،
ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى
إِلَّا تَذْكِرَةً لِمَنْ يَخْشى .
« 3 » طه ، اى پيامبر ما قرآن را بر تو نزل نكردهايم كه خودت را به مشقت اندازى و آن جز تذكرهاى براى آنكه در دلش
هامش
( 1 ) . كهف / 6 .
( 2 ) . شعرا / 3 .
( 3 ) . طه / 1 تا 3 .