فاصلهاى بين او و بندهاش نيست و بنده اشتغال در قرب حق پيدا مىكند يعنى در حوزهء استيلا و غلبه حق خود را مستغرق مىبيند و حقيقت : « و هو معكم اينما كنتم » بر او هويدا مىشود و اين اعتصام بالله تعالى است .
در واقع اين اعتصام بيانگر آيهء زير است :
وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ ، فَنِعْمَ الْمَوْلى وَ نِعْمَ النَّصِيرُ .
« 1 » و به خدا متوسل شويد كه او مولاى شماست و نيكو مولا و نيكو ناصرى است .
در درجه سوم اعتصام عبد سالك بدون واسطه و بىتكليف با خداى متعال است و ولايت و استيلاى حق را در معيت علمى با حق شهود مىكند و خداى متعال نيز به اسم ولى و على بر سالك تجلى مىكند و همهء واسطهها و آثار در اين تجلى محو مىشوند و اتصال عبد با خدا مستقيم و بدون واسطه مىشود . « 2 »
به قول مولوى :
اتصالى بىتكلّف بىقياس * هست رب الناس را با جان ناس
ليك گفتم ناس من نسناس نى * ناس غير جان ، جان اشناس نى « 3 »
در واقع اعتصام بالله صيد مستقيم سالك از طرف حق تعالى است ، به گونهاى كه او را در طور رحمت خود قرار مىدهد و از فضل خود او را بهرهمند مىكند . قرآن كريم در اين باره مىفرمايد :
فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ اعْتَصَمُوا بِهِ ، فَسَيُدْخِلُهُمْ فِي رَحْمَةٍ مِنْهُ وَ فَضْلٍ وَ يَهْدِيهِمْ إِلَيْهِ صِراطاً مُسْتَقِيماً .
« 4 » اما كسانى كه به خدا ايمان آوردند و معتصم به او شدند ، پس به زودى آنان را در بهشت رحمت خود درآورد و از احسان و فضل خويش آنان را بهرهمند سازد و به صراط مستقيم هدايتشان مىكند .
حافظ هم زيبا گفته است :
هامش
( 1 ) . حج / 78 .
( 2 ) . البته بايد توجه كرد اتصال عبد با خدا با مرتبهء ذات مقدس حضرت حق محال است . اين اتصال در واقع ، اتصال با اسماء و صفات حضرت حق ، در فناى در اسماء و افعال رخ مىدهد .
( 3 ) . مثنوى ، دفتر چهارم ، بيت 760 و 761 .
( 4 ) نساء / 175 .