الكنّه يكفى مؤونة المعامله ، و يصفّى عين المسامرة ، و يشم روائح الوجود .
طايفهء عرفا گفتند كه وقت از آن حق تعالى است . و معتقدند :
از آنجايى كه وقت جزء رسومات محسوب مىشود ، در اين معنى رسم وقت مستهلك مىشود در وجود حق تعالى ، زيرا حق سابق است بر اسم وقت . اما اين استهلاك كشفى است نه وجود محض ، مثل استهلاك كشفى اسماى الهى در ذات كه در واقع ، بقاى حضرت اسمايى در بقاى ذات احديت است . در اينجا ، كشف ، تجلّى غيردائم است كه البته بالاتر از برق و وجد است و از مقام وقت وادى وجود پايينتر است .
مشارف مقام جمع است اگر دوام داشته باشد و اين وقت او را كفايت مىكند از تكّلفات جسمانى . تنها فرايض و سنن الهى بر دوش اوست و از صفاى مناجات شبانه لذّت مىبرد . در اينجا « مسامرة » براساس نظر مرحوم تلمسانى آن است كه عبد سالك مخاطب رّب واقع مىشود . همانند قول حق تعالى :
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى
فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى .
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى .
« 1 »
در واقع اين وقت ، براى پيامبر عزيز ما در معراج رخ داده است به طورى كه از مخزن هفت آسمان در روز امتحان چشم و دل بست كه همهء عوالم غيب با هشت بهشت بر او عرضه شد از همه اعراض كرد تا اينكه اين آيه نازل شد :
« ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى »
« 2 » چشم محمد صلّى اللّه عليه و إله و آنچه را بيد بنگرد بىهيچ كم و بيش مشاهده كرد .
آنكه او از مخزن هفت آسمان * چشم و دل بربست روز امتحان
از پى نظارهء او حور و جان * پر شده آفاق هر هفت آسمان
خويشتن آراسته از بهر او * خود و را پرواى غير دوست كو
آنچنان پر گشته از اجلال حق * كه درو هم ره نيابد آل حق
لا يسع فينا نبى مرسل * و الملك و الروح ايضا فاعقلوا « 3 »
هامش
( 1 ) . نجم / 8 تا 10 .
( 2 ) . نجم / 17 .
( 3 ) . لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرّب و لا نبّى مرسل . ( احاديث مثنوى ، ص 39 )