همان علم لدنى است و يا گفته مىشود كه اگر كسى در رؤيا عسل ببيند علم به اسرار پيدا مىكند مخصوصا اگر زنبور در كام انسان بريزد . و الا اگر فقط عسل را ببيند روزى و رزق حلال است و علامت و نشانه درستى و صحّت اين الهام آن است كه آبروى كسى را نمىبرد و ظاهر نمىشود زيرا صاحب اين الهام خواستار اظهار آن نيست و اين شخص صاحب فتوت است . از حدود الهى الهام تجاوز نمىكند و موجب معاصى نمىشود و بر خلاف كهانت هرگز به خطا نمىرود .
الدرجة الثالثه :
الهام يجلو لعين التحقيق صرفا ، و ينطق عن عين الازل محضا ، و الالهام غاية تمتنع الاشاره اليها .
در الهام درجهء سوم ، چشم تحقيق باز مىشود و سالك معانى غيبى را دريافت مىكند .
دل عاشق به پيغامى بسازد * غبارآلوده با جامى بسازد « 1 »
اين الهام مشوب به ادراك عقلى و حسى نيست ، صرفا دريافت الهى است و سالك از حقيقت ازل سخن مىگويد و نه از اطوار ملائكه ، فقط و فقط از مبدأ حقيقت مستقيم صحبت مىكند كه اين قرب نوافل است : فاذا احببته كنت سمعه الذى به يسمع و بصره الذى به يبصر و يده الذى يبطش بها . « 2 »
وقتى انسان ذكر مىگويد و تفكر مىكند اين خداوند است كه در ذات عقل او صحبت مىكند . اين همان وحى خاص است كه در اينجا عقل هم حتى واسطه نيست . پيام از منبع غيبى بلا واسطه افاضه مىشود .
ينطق عن عين الازل : زبان از آن خودش نيست .
وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى
إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحى .
« 3 » و هرگز به هواى نفس سخن نمىگويد .
در اين مرحله سالك به قرب فرائض نائل مى ود . همه او مىشود و از خويش سلب اختيار مىكند و اين سلب اختيار ، اختيارى است نه اجبارى . مصداق :
« وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ »
و يا
« وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ »
« 4 » مىشود در واقع اين معيّت با حق است كه در او
هامش
( 1 ) . ديوان اشعار باباطاهر ، دو بيتىها .
( 2 ) . منهاج النجاح ، ص 441 .
( 3 ) . نجم / 3 .
( 4 ) . انسان / 30 .