و نمىتوان آن را تشخيص داد ولى اگر سالك با قاطعيت طبق شريعت وارد شود ، حتما لذت يقين را مىچشد . در اوج حقيقت باز هم احتياج به شريعت وجود دارد . در هيچ مرحلهاى احتياج به شريعت از سالك ساقط نمىشود .
وقتى سالك در جايى مىبيند كه در شريعت كوتاهى مىشود از روى غيرت ، غضب مىكند . به خاطر اينكه غيرت علامت محبت است و براى همين گفتهاند كه : « المحب غيور » . اينجاست كه عرفان با مسئوليت ديندارى آميخته است چرا كه دين آثار و جلوه محبوب است ؛ پس سالك بايد پيوسته غيور و طوفان صفت باشد :
دل به دريا زدن و دم نزدن مىخواهد * هركسى را نرسد زندگى طوفانى « 1 »
توفيق او براى عبادت خدا بيشتر مىشود و اين عين تقرب به خداست ، وى سرّ
« وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً »
« 2 » را حلقهء اتصال با محبوب مىبيند :
اتصالى بىتكلّف بىقياس * هست ربّ الناس را با جان ناس « 3 »
الدرجة الثانية :
بصيرة تفجّر المعرفة ، و تثبت الاشاره و تنبت الفراسة .
درجهء سوم : بصيرت ، انفجار معرفت است . آن معرفت وقتى شكافت
« يُفَجِّرُونَها تَفْجِيراً »
« 4 » آب شهود مىجوشد . چقدر عالى است كه معرفت و علم انسان به بصيرت برسد و در زمرهء ابرار قرار گيرد و مصداق آيهء :
« إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُوراً »
« 5 » گردد و اشارتها به حال ثبوت و پايدارى درآيند ، تا زمانى كه اشارتها ثابت نشوند ، سالك به انكار آن مىپردازد اما در مقام بصيرت به ثبوت قلبى مىرسد و رعونت و كدورت
« كَلَّا بَلْ رانَ عَلى قُلُوبِهِمْ ما كانُوا يَكْسِبُونَ »
« 6 » با نور بصيرت از قلب زائل مىشود و آثار فراست كه نظر كردن به نور الله است در او نمايان مىگردد .
الدرجة الثالثة :
ان تشهد فى هداية الحق و اضلاله اصابة العدل ، و فى تلوين ( اقسامه رعاية البرّ ) و تعاين
هامش
( 1 ) . از نگارنده .
( 2 ) . آل عمران / 103 .
( 3 ) . مثنوى ، دفتر چهارم ، بيت 760 .
( 4 ) . انسان / 6 .
( 5 ) . دهر / 5 .
( 6 ) . مطففين / 14 .