رسد آدمى به جايى كه به جز خدا نبيند * بنگر كه تا چه حد است مقام آدميت « 1 »
حكمت ، حقيقت چيزى را دين است اما بصيرت ، دريافت معنى حكمت است كه آن ساحت ولايت است . حضرت على عليه السّلام مىفرمايد :
عندنا اهل البيت ابواب الحكم و ضياء الامر .
« 2 » درهاى دانش و روشنايى امور ، نزد ما اهل بيت است .
از منظر ولايت بايد حكمت را ديد . دو انگشت اسم جلال و جمال در ساحت ولايت جمع مىشود . ولى الله مظهر اسم اعظم الهى است . اين نماد ، يك حقيقت عرفانى است .
« هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ »
« 3 » . اين بصائر در قرآن كريم براى كسانى ذخيره شده است كه :
« يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ »
« 4 » باشند . سالك در مقام بصيرت پردههاى الفاظ را كنار مىزند و در بواطن قرآن سير و سياحت مىكند و در سراپرده قرآنى ، عروسان معانى را در آغوش مىكشد .
آنگاه به سرّ اين آيه پىمىبرد كه فرمود :
قُلْ هذِهِ سَبِيلِي أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى بَصِيرَةٍ .
« 5 »
حضرت يوسف وقتى همهء فرازها و فرودها را طى كرد و مراحل و منازل را پشتسر گذاشت به ساحت ولايت نبوى نائل شد . تعبير رؤيايش را پيدا كرد . يازده ستاره و خورشيد و ماه بر او سجده نكردند بلكه به مقام بصيرت ولايى او سجده نمودند و از حيرت و سرگردانى نجات پيدا كرد . از اين جهت خواجه در تعريف بصيرت فرمود :
البصيرة ما يخلّصك من لحيرة و هى على ثلاث درجات . بصيرت آن چيزى است كه تو را از حيرت رهائى مىبخشد .
گاهى بصيرت بر بيّناتى كه با بصيرت درك مىشود از باب اط لاق نام سبب بر مسبب .
« هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ »
« 6 » .
اما بصيرت آن چيزى است كه تو را از حيرت رها مىكند . حيرت يعنى مواجه شدن با مسائلى كه در عقل و گمان نگنجد . سالك هرقدر كه مدارج معرفت را طى مىكند ، باز هم مدارى وجود دارد كه سالك را با تعجب به سوى حق مىكشاند . البته حيرت دوگونه
هامش
( 1 ) . مواعظ ، غزليات سعدى .
( 2 ) . نهج البلاغه ، خطبه 191 .
( 3 ) . جاثيه / 20 .
( 4 ) . اسراء / 9 .
( 5 ) . يوسف / 108 .
( 6 ) . حاثيه / 20 .