ج ) از هرگونه رياكارى و نفاق مبرا باشد زيرا نفس به مقامى رسيده است كه به اغيار گرايشى ندارد لذا دليلى براى رياكارى او وجود ندارد .
الدرجة الثالثة : الغنى بالحقّ و هو على ثلاث مراتب : المرتبة الاولى : شهودك ذكره اياك و الثانية دوام مطالعة أوّليته و الثالثة الفوز به وجوده .
درجهء سوم غنا اتصاف به صفات حق است كه آن سه مرتبه دارد :
الف ) شهود ذكر حق تعالى ( كه در مقام ذكر بحث گرديد )
ب ) عبد سالك اولويت حق تعالى را بيش از هرچيز ديگر شهود نمايد ، چنانكه امير المومنين على عليه السّلام فرمود :
« ما رأيت شيئا الا رأيت الله قلبه و بعده و معه »
« 1 »
ج ) بنده در وجود حق تعالى فانى شود چرا كه كنه فقر و غنا وجود حق تعالى است .
آيهء مورد استشهاد خواجه بزرگوار آيهء
« وَ وَجَدَكَ عائِلًا فَأَغْنى »
در اين منزل است كه در شأن پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله نازل شد . در اين آيه خداوند متعال به پيامبرش مىفرمايد : چون تو را در اوج فقر و نياز يافتم ، غنى و بىنيازت كردم . بنابراين نتيجه مقام فقر ، بىنيازى است يعنى در مقام فقر سالك از ماسوى الله قطع تعلق مىكند و خود را سرتاپا محتاج و نيازمند خدا مىبيند و در مقام غناء از مواهب اسم غنى و مغنى پر مىشود . لذا چون پيامبر ما صلّى اللّه عليه و إله فقر الى الله شد و از خود سلب مالكيت نمود از رزق ا سم مغنى و غنى سرشار گشت . اصولا فلسفه عبوديت در همين مقام معنا پيدا مىكند زيرا عبوديت ، سلب مالكيت از خود و احساس مملوك بودن در حيطهء اسم مالك خداوند است . چنانكه در دعاى مجير مىخوانيم : « سبحانك يا ملك تعاليت يا مالك اجرنا من النار يا مجير » « 2 » .
بدينترتيب اثبات عبوديت ، ثبوت ربوبيت در نفس است و اين راز حديث شريف امام صادق عليه السّلام است كه فرمود :
« العبودية جوهرة كنهها ربوبية »
« 3 » عبوديت جوهرى است كه كنه و ذات آن ربوبيت است .
به قول حافظ :
به ولاى تو كه گر بندهء خويشم خوانى * ز سر خواجگى كون و مكان برخيزم
هامش
( 1 ) . اصول كافى ، حديث 4 ، ج 1 ، ص 115 .
( 2 ) . مفاتيح الجنان ، دعاى مجير .
( 3 ) . مصباح الشريعه ، عبد الرزاق گيلانى ، ص 597 .