« اغراض » هم به معناى اغيار است و هم اميال دنيوى و نفسانى معنى مىدهد .
الدرّجة الثانية :
قصد لا يلتقى سببا الا قطعه ، و لا حائلا الّا منعه و لا تحاملا الّا سهّله .
درجهء دوم قصد هم سه بخش دارد :
الف ) عبد سالك با مانعى برخورد نمىكند مگر آنكه آن را از ميان بردارد .
موانع تا نگردانى ز خود دور * درون خانهء دل نايدت نور « 1 »
ب ) با حائلى از حجاب برخورد نمىكند مگر آنكه اثر از آن حجابها باقى نمىگذارد .
تو را تا آينه زنگار باشد * حجاب ديدن دلدار باشد « 2 »
ج ) هيچ بار سنگينى را به دوش نمىكشد مگر اينكه آن را به آسايش و راحتى مبدل مىسازد .
چو باد ، عزم سر كوى يار خواهم كرد * نفس به بوى خوشش مشكبار خواهم كرد « 3 »
در اينجا « سبب » به معناى مانع است و منظور از « حائل » هم حجابهاى ظلمانى است .
الدرجه الثالثه :
قصد الاستسلام لتهذيب العلم ، و قصد اجابة دواعى الحكم ، و قصد اقتحام بحر الفناء .
درجهء سوم قصد هم سه بخش دارد :
الف ) تسليم شدن به احكام شرع به منظور مهذب شدن ، زيرا احكام شرع ظاهر و باطن عبد را پاك و خالص مىسازد .
ب ) دعوت حكم خدا را اجابت كردن . زيرا هر حكمى از احكام خدا يكى داعى در باطن عبد دارد و اين دعوتكننده عبد را به عمل صالح كه مناسب آن حكم باشد فرا مىخواند كه آن را در اصطلاح عرفا « سرّ اللّه الداعى اليه » مىنامند .
هامش
( 1 ) . شيخ محمود شبسترى گلشن راز .
( 2 ) . شيخ محمود شبسترى ، گلشن راز .
( 3 ) . حافظ .