زيرا تفويض توكل دائم است .
وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ .
« 1 » تنها خدا ما را كفايت مىكند .
آن موقع است كه متوجه آن راز مىشويد ، گفتن همان و در پناه خدا قرار گرفتن همان .
نور توكل به سراغ انسان مىآيد :
« ما مِنْ دَابَّةٍ إِلَّا هُوَ آخِذٌ بِناصِيَتِها »
« 2 » هيچ جنبدهاى نيست مگر آنكه پيشانيش در دست خداست . چرا « ناصيه » مىگويند ؟ زيرا سمبل بدن انسان پيشانى است . ناحيه اوج اختيار و اقتدار ما است ، نه همين دليل است كه روى خاك مىگذاريم . يعنى آن زبدهء اختيار شما در دست پروردگار است . بعضىها تعبير به سر مىكنند .
اگر هر عضوى در اختيار كسى باشد انسان از بقيهء اعضاء مىتواند استفاده كند ولى وقتى سر بدهد چنين نيست .
« يا الهى و سيدى و مولاى و مالك رقى يامن بيده ناصيتى يا عليما بضرى و مسكنتى يا خبيرا بفقرى وفاقتى » « 3 » اى معبود و آقا و مولاى من و صاحب اختيار من اى كسى كه به دست توست زمام امور من اى كسى كه به اضطرار و ناتوانى من واقفى و اى كسى كه به فقر و تنگى وضعيت من آگاهى .
يك آيه هم مربوط به پيامبر ماست كه خيلى عجيب است :
الَّذِينَ قالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إِيماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ .
« 4 » آن مؤمنان كه چون مردى منافق به آنها گفت لشگر بسيارى بر عليه شما فراهم شده از آنان بر حذر باشيد ، بر ايمانشان افزوده شد و گفتند در مقابل همهء دشمنان خدا ما را كفايت مىكند .
يك عده آمدند از باب دلسوزى به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله گفتند ، دشمنان بر عليه تو جمع شدهاند و در جنگ خندق همهء احزاب دست به دست هم دادند . وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله و اصحاب او شنيدند « فزادهم ايمانا » بر ايمانشان افزوده شده و گفتند : « حسبنا الله و نعم
هامش
( 1 ) . آل عمران / 173 .
( 2 ) . هود / 56 .
( 3 ) . دعاى كميل .
( 4 ) . آل عمران / 173 .