بندگى ، تنها راهى است كه شيطان به آن راه ندارد . زيرا اگر انسان بندهء خدا باشد در هيچ بند ديگرى قرار نمىگيرد اگر مىبينيم هر لحظه به يك سو كشيده مىشويم ، به خاطر اين است كه در بند آنكه بايد باشيم نيستيم .
حضرت على عليه السّلام مىفرمايد :
« . . . جعل الصّبر مطيّة نجاته »
« 1 » خدا بيامرزد انسانى را كه شكيبايى را مركب نجات ساخت .
به قول نظامى :
گر صبر كنى به صبر بىشك * دولت به تو آيد اندكاندك
دريا كه چنين فراخ روئى است * پالايش قطرههاى جوئى است « 2 »
همين قطرههاى كوهها و دشتها هستند كه دريا را مىسازند .
آن كوه بلند كه ابرناك است * جمع آمد ريزههاى خاك است « 3 »
با اينكه كوه مظهر صبر است مولا فرمود :
كزبر الحديد لا تزلّهم الرياح العواصف تزول الجبال لا تزل .
« 4 » اگر گوهها بلرزند تو ثابت باش .
بنابراين ، كسانى كه مىخواهند كليد رستگارى دنيا و آخرت را به دست آورند بايد اهل استقامت باشند .
خواجه مىفرمايد : قوله تعالى
« فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ »
اشارة الى عين التفريد . « اليه » در سخن خداوند متعال ، اشاره به راه يافتن به سرچشمهء تفريد است .
يعنى اينكه : امرهم تعالى أن يستقيموا فى السّلوك الى شهود تفريده و هو أن لا يروا غير فردانيّته تعالى . و خداى تعالى آنها را ا مر كرده كه در سلوك به سمت مشاهده فردانيت الهى استقامت كنيد و آن اين است كه غير از فردانيت او چيزى نبينند .
انسان در مسير سير و سلوك ، آن قدر بايد پيش برود تا به شهود و تفريد برسد و خداوند را به فردانيتش مشاهده كند .
هامش
( 1 ) . نهج البلاغه ، خطبه 75 .
( 2 ) . ليلى و مجنون نظامى .
( 3 ) . بحار الانوار ، ج 57 ، ص 216 .
( 4 ) . بحار الانوار ، ج 57 ، ص 216 .