بنابراين كسى كه در جوهر و ذات وجودش ايمان به خاد باشد هرچه بيشتر در بلا و سختى باشد استوارتر و محكمتر مىشود .
آتش كوره آهنگر و پتك دودمش * نخورد آهن اگر ، تيز و درخشان نشود
چابك از آسياب تا به تنور سوزان * ندود گندم اگر ، لايق دندان نشود « 1 »
چنانچه « گندم » كه يكى از مهمترين نعمتهاى خداوند است با چه رنج و سختى به مرحلهء نان شدن برسد .
ز شوق لب ريزه خواران ز خاك * دود دانه تا آسيا سينه چاك « 2 »
گندم چنين قابليتى را دارد . چنانچه در زمستان مىكاريم و در تابستان درو مىكنيم و به آسيابش مىبريم . سپس آرد و خمير مىكنيم و بعد در تنور داغ قرار مىدهمى . اما در هر حال نه تنها جوهر آن از بين نمىرود بلكه تبديل به جان هم مىشود .
از جمادى مردم و نامى شدم * و ز نما مردم ز حيوان بر زدم
مردم از حيوانى و آدم شدم * پس چه ترسم كى ز مردن كم شدم « 3 »
پس اگر شعار گندم اين است ، چرا ما انسانها زمانى ك نام مرگ را مىشنويم بىتاب مىشويم ؟ البته دليل آن روشن است ؛ براى اينكه جوهر ايمان در وجودمان ضعيف است . اگر جوهر انسان ايمان باشد بايد گفت :
مرگ اگر مرد است گو نزد من آى * تا در آغوشش بگيرم تنگتنگ « 4 »
مردان الهى با اختيار خود به استقبال مرگ خونين مىروند و هيچگونه هراسى از آن ندارند .
در بيابان بلا هر كه نشد پرورده * رهنورد كتل عشق به دوران نشود « 5 »
و قرار گرفتن در چنين بلايى بسيار مهم است . براى اينكه انسان بتواند از بلايا و سختىها سرفراز بيرون آيد بايد با بندگى واقعى ايمانش را بيمه كند . به قول مولوى :
گر تو خواهى حرى و دل رندگى * بندگى كن بندگى كن بندگى « 6 »
هامش
( 1 ) . از نگارنده .
( 2 ) . ديوان اشعار ، واعظ قزوينى .
( 3 ) . مثنوى ، دفتر سوم ، بيت 3901 و 3902 .
( 4 ) . مولوى ، ديوان شمس .
( 5 ) . از نگارنده .
( 6 ) . مثنوى معنوى ، دفتر سوم .