برخاستند و چند لحظهاى قدم زدند و بعد به كشتن او اقدام نمودند . و اين بدان علت بود كه عمل پهلوان عرب حضرت را خشمگين كرده بود و اگر در آن لحظه حضرت او را مىكشت به جهت عصبانيت خود اين كار را كرده بود نه به خاطر رضاى خدا .
مولوى چه زيبا اين حكايت را در قالب نظم آورده است :
از على آموز اخلاص عمل * شير حق را دان منزه از دغل
در غزا بر پهلوانى دست يافت * زود تى تيز برآورد و شتافت
او خدو انداخت بر روى على * افتخار هر نبى و هر ولى
او خدو انداخت بر رويى كه ماه * سجده آرد پيش او در سجدهگاه « 1 »
گفت من تيغ از پى حق مىزنم * بندهء حقم نه مأمور تنم
شير حقم نيستم شير هوى * فعل من بر دين من باشد گواه « 2 »
عمل است كه عيار دين را بالا مىبرد آن هم عمل خالصانه . ما گاهى با ديندارى خود دكان باز مىكنيم تا به نان و نوايى برسيم . به قول مولا على عليه السّلام يك عده ادعاى زهد مىكنند كه به دنيا برسند . مىگويند ما دنيا را نمىخواهيم تا دنيا را به آنها بدهند ، از اين طريق خيلىها به دنيا رسيدهاند .
سر به سر كار تو در ليل و نهار * سعى در تحصيل جاه و اعتبار « 3 »
شيخ بهايى مىفرمايد :
نان و حلوا چيست اى شوريده سر * متقى خود را نمودن بهر زر « 4 »
از صبح تا غروب در اين فكرند كه چه كنند تا موقعيت بهترى براى خود كسب كنند اموال بيشترى براى خود اندوخته كنند و به مقام و منصب بهترى برسند .
با همه خودبينى و كبر و منى * لاف تقوى و عدالت مىزنى « 5 »
با اين همه آلودگى انسان چگونه مىتواند ادعاى تقوا و عدات كند ؟ !
درس اگر قربت نباشد زان غرض * ليس درسا انه بئس المرض « 6 »
هامش
( 1 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 3721 و 3724 .
( 2 ) . مثنوى ، دفتر اول ، بيت 3787 و 3788 .
( 3 ) . مثنوى نان و حلوا ، شيخ بهايى .
( 4 ) . مثنوى نان و حلوا ، شيخ بهايى .
( 5 ) . همان .
( 6 ) . همان .