خدا در ارتباط با آيهء فوق فرمودهاند : « اين سوره مرا پير كرد » .
نكتهاى كه در اين آيه وجود دارد ، اين است كه استقامت بايد طبق دستور العمل الهى انجام پذيرد و در اين مسير انسان نبايد از خود ابداع و اختراعى داشته باشد كه اين مسئله مىتواند نشانهء دخالت نفس باشد .
بايد سالها استقامت كرد تا خدا يكى از صدها را راه دهد .
چون حريم عزّ ما نور افكند * غافلان خفته را دور افكند
سالها بودند مردان انتظار * تا يكى را بار بود از صد هزار « 1 »
ب ) « استغراق فى قصد الوصول » ، رسيدن به اين مقام جز با ريختن اشك طلب و ضجههاى جگرسوز به دست نمىآيد ، زيرا اين حالت انقطاع در واقع آغاز ورود به دروازهء وحدت است . براى رسيدن به حق اگر انسان توفيق رهيابى به بارگاه الهى را ندارد بايد حداقل از طالبان حقيقى و پويندگان راه او باشد تا در آخرت بگويد كه من از مشتاقان لقاى تو بودم و اين كار ممكن نيست مگر با رياضت كامل .
نماز يكى از بهترين راهها براى رسيده به تبتل است و سالك را به مقام جمع الهى وارد مىكند ؛ سالك براى ورود به اين مقام بايد مؤدب باشد ، يعنى گناه نكند .
سرمايه عارفان نياز و طلب است * شب تا به سحر اگر ننالند عجب است
در دفتر تربيت نوشته با اشك * در محضر دوست گُنه نكردن ادب است
اى نفس تو را سحر ادب خواهم كرد * ديوانهء نالههاى شب خواهم كرد
يك آه على عليه السّلام كه جان عالم سوز است * از خانهء فاطمه عليها السّلام طلب خواهم كرد « 2 »
اين همه ادعاى عشق و ارادت مىكنيم ، اگر از بىبى دو عالم تقاضاى قطره اشكى كنيم ، همين تضمين دنيا و آخرت است .
هامش
( 1 ) . عطار نيشابورى ، منطق الطير .
( 2 ) . از نگارنده .