باب اشفاق
قال الله تعالى :
قالُوا إِنَّا كُنَّا قَبْلُ فِي أَهْلِنا مُشْفِقِينَ .
« 1 » گويند پيش از اين ( در دنيا ) ما در ميان اهلمان خدا ترس بوديم .
در روز قيامت بهشتيان به ديدار يكديگر مىروند و از هم سؤال مىكنند و در جواب شنيده مىشود كه مىگويند : ما در ميان قوم و خانواده خود مشفق بوديم يعنى خوف درونى داشتيم . در ميان جمع مىنشستيم ولى ايمانمان را حفظ مىكرديم و با حالت ترس بانگ بر نفس مىزديم تا خود را به گناه آلوده نكنيم .
اشفاق شعبهاى از خوف است كه در مقام رجوع به خداوند و سير و سلوك به سالك دست مىدهد ؛ به اين معنا كه خوف آن دارد رهزنان نفس توشههايى را كه براى رفتن به سوى خدا اندوخته از او غارت كنند . اشفاق ترسى است كه على الدوام بر قلب سالك حاكم است ، ترس از اين كه غبارى بيايد و بر آئينهء دلش بنشيند . پس اشفاق مقام بين خوف و رجاء است .
اشفاق بستر پرورش نفس آدمى است . براى اينكه امانت الهى را حفظ كند و اين امانت را با توشههايى كه ذخيره كرده به سر منزل مقصود برساند .
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا .
« 2 » ما امانت را بر آسمانها و زمين و كوهها عرضه كرديم اما آنها از برداشتن آن سرباز زدند و از آن ترسيدند ولى انسان آن را بر دوش كشيد كه او بسيار ستمگر و نادان است .
در بيان اين آيه در تفسير نور الثقلين آمده است : مولا امير المومنين عليه السّلام با صداى اذان برخاستند و وضو ساختند و اصحاب ديدند درحالىكه مىلرزند آماده شدند براى نماز ، علت را پرسيدند ، مولا فرمودند :
جاء وقت الصلاة . وقت أمانة عرضها الله على
هامش
( 1 ) . طور / 26 .
( 2 ) . احزاب / 72 .