را بزنى از آن جهت و سوئى كه آن را ميزدى ، حارث گفته : پس ناقوس را گرفت و برد و من حرف حرف ( كلمة كلمة مانند آن ) ميگفتم تا رسيد بگفتارش :
إلّا لو قدمتنا
پس صاحب دير گفت :
بحقّ و راستى پيغمبرتان سوگند كى تو را به اين ( سخنان ناقوس ) خبر داده و آگاه ساخت ؟ گفتم : اين مردى كه ديروز با من بود ، گفت : و آيا ميان او و ميان پيغمبر قرابت و خويشاوندى است ؟
گفتم : او پسر عموى او است ، گفت : بحقّ و راستى پيغمبرتان اين را از پيغمبرتان شنيده ؟ حارث گفته : گفتم : آرى ، پس مسلمان شد و سپس گفت : به خدا سوگند من در توراة يافتم كه در آخر پيغمبران پيغمبرى است كه او آنچه را ناقوس ميگويد تفسير و آشكار ميسازد .
بحار الأنوار ( ج 1 و 2 ) ( بنادر البحار ، كتاب العقل و العلم و الجهل ) ( فارسى ) — صفحة 363
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٣٦٣