يك نور بوديم در پيشگاه الهى جل جلاله و چون خداوند آدم را آفريد اين نور در پشت آدم راه يافت و همواره خداى عز و جل اين نور را از پشتى به پشت ديگر منتقل ميكرد تا آنكه در پشت عبد المطلباش جاى داد سپس از پشت عبد المطلب بيرونش آورد و به دو بخش تقسيماش نمود يك بخش در پشت عبد الله و يك بخش در پشت ابى طالب نهاد پس على از من است و من از على هستم گوشت او از گوشت من است و خون او از خون من پس هر كس مرا دوست بدارد بدوستى من او را نيز دوست ميدارد و هر كس مرا دشمن بدارد بدشمنى من او را نيز دشمن خواهد داشت .
( بيان آنچه بيست و دو هزار سال پيش از آفرينش آدم ميان دو شانه محمود فرشته نوشته شده بود )
17 - على بن جعفر گويد : شنيدم از موسى بن جعفر عليه السّلام كه ميفرمود در آن ميان كه رسول خدا نشسته بود فرشته اى كه بيست و چهار رخ داشت بخدمتش رسيد رسول خدا به او فرمود : دوست من جبرئيل ، تو را بچنين صورتى نديده بودم فرشته عرض كرد : من جبرئيل نيستم من محمودم و خداى عز و جل مرا براى آنكه نورى را بنورى همسر قرار دهم برانگيخت فرمود : كدام نور با كدام ؟ عرض كرد فاطمه را بعلى و همين كه آن فرشته برگشت حضرت متوجه شد كه ميان دو شانه او نوشته شده است محمد فرستاده خدا است و على جانشين او است پس رسول خدا فرمود : از چه زمانى اين نوشته ميان دو شانهء تو است ؟ عرض