تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 780

مساهمون:

ص٧٨٠
ميشدند پيغمبر اين زن را مدتى نديد از جبرئيل حالش را پرسيد جبرئيل عرض كرد : خواهرى كه او را در راه خدا دوست ميدارد بر خواهران دينىاش افزوده است ( 1 ) پيغمبر فرمود : خوشا به حال آنان كه در راه خدا يك ديگر را دوست ميدارند همانا خداى تبارك و تعالى ستونى از ياقوت سرخ در بهشت آفريده است كه هفتاد هزار كاخ بر آن ستون استوار است و در هر كاخى هفتاد هزار اطاق هست و خداوند اين كاخها را ويژهء كسانى آفريده است كه در راه خدا دوستى ميكنند و به زيارت يك ديگر ميروند اى عفراء چه ديدى ؟ ( 2 ) عرض كرد شگفتيهاى فراوانى ديدم فرمود : از همه شگفت آورتر چه بود ؟ عرض كرد : ابليس را در درياى سبز بر روى سنگ سفيدى ديدم كه هر دو دست خود به آسمان بلند كرده بود و ميگفت : بار الها اگر بسوگند خود وفادار باشى و مرا به آتش دوزخ اندازى تو را به حق محمد و على و فاطمة و حسن و حسين قسم خواهم داد كه مرا از آن آتش نجات بخشى و با آنان محشورم گردانى گفتم : اى حارث اين نامهائى كه خدا را بدانها ميخوانى چيست ؟ به من گفت : اين نامها را هفت هزار سال پيش از آنكه خداوند آدم را بيافريند بر پايهء عرش نوشته ديدم پس دانستم كه گرامىترين آفريدگان نزد خداوند آنانند و اكنون از خدا به حق آنان درخواست ميكنم پيغمبر فرمود : به خدا قسم اگر همهء مردم روى زمين به اين نامها قسم بدهند خداوند اجابت ميفرمايد .
هامش
( 1 ) كلمهء زارت كه در بعضى از نسخه‌ها است مناسبتر به نظر ميرسد - يعنى به زيارت يكى از خواهران رفته است . ( 2 ) ظاهرا روايت سقطى داشته باشد .
الخصال ( فارسي ) — صفحة 780 | الشيخ الصدوق / سيد احمد فهرى زنجانى