تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 700

مساهمون:

ص٧٠٠
پديد آمد و از هر سر پستانش آب روان شد چون اين را ديدم بشتاب نزد پيغمبر آمدم و بحضرتش اطلاع دادم فرمود : يا على برو از آن آب برگير مردم هم آمدند و مشكها و ظرفهاى خود را پر كردند و چهار پايانشان را سيراب نمودند و نوشيدند و وضو ساختند پس خداى عز و جل تنها مرا بدين فضيلت مخصوص كرد نه ساير اصحاب را . و اما پنجاه و هشتم اينكه رسول خدا ( ص ) در يكى از جنگها كه آب تمام شده بود مرا دستور داد و فرمود : يا على كاسه اى براى من بياور من آوردم پس آن حضرت دست راست خود را با دست من بميان آن كاسه گذاشت و فرمود به جوش پس آب از ميان انگشتان ما جوشيدن گرفت . و اما پنجاه و نهم اينكه رسول خدا مرا بسوى خيبر فرستاد چون نزديك شدم ديدم در خيبر بسته است آن را تكان سختى دادم و از جايش كندم و چهل گام بدور انداختم و داخل قلعه شدم مرحب بنزد من آمد او به من حمله كرد و من به او و من زمين را از خون او سيراب كردم در صورتى كه رسول خدا ( ص ) دو نفر از اصحاب خود را پيش از من فرستاده بود و شكست خورده بازگشته بودند . و اما شصتم اينكه من بودم كه عمرو بن عبد ود را كه با هزار مرد برابر بود كشتم . و اما شصت و يكم اينكه شنيدم رسول خدا ميفرمود يا على مثل تو در امت من مثل سورهء * ( قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ ) * است پس هر كس تو را از دل دوست داشته باشد مانند اين است كه يك سوم قرآن را خوانده است و هر كس كه تو را بدل دوست بدارد و به زبان يارى كند مانند اين است كه دو سوم قرآن را خوانده است و هر كس تو را بدلش دوست بدارد و به زبانش تو را يارى كند و با دست تو را كمك نمايد مانند اين است كه همهء قرآن را خوانده است .