آيا اين همراهى على را مىبينى ؟
پس رسول خدا فرمود همانا او از من است و من از اويم و جبرئيل گفت : من هم از شما دو تن هستم ، گفتند به خدا كه نه فرمود : شما را به خدا قسم مىدهم آيا در ميان شما بجز من كسى هست كه هم چون من نويسندگى رسول خدا را به عهده بگيرد آن چنان كه من به عهده گرفته بودم تا آنجا كه وقتى رسول خدا را خواب گرفت و من ميديدم كه هم چنان حضرتش براى من املاء مىكند و چون بيدار شد فرمود : يا على از آنجا تا آنجا چه كسى براى تو املاء كرد ؟ عرض كردم :
تو يا رسول الله ، فرمود : نه و ليكن جبرئيل براى تو املاء كرد گفتند به خدا كه نه فرمود :
شما را به خدا قسم مىدهم آيا ميان شما كسى هست كه آواز دهنده اى از آسمان آواز دهد كه ( شمشير بجز تيغ ذو الفقار نيست و جوانمرد بجز على عليه السّلام نباشد ) و مقصودش بجز من باشد ؟ گفتند : به خدا كه نه فرمود : شما را به خدا قسم مىدهم آيا بجز من در ميان شما كسى هست ؟ كه رسول خدا ( ص ) به او فرموده باشد همانطور كه به من فرمود : اگر بيمناك نبودم كه حتى يكنفر هم باقى نماند مگر اينكه مشتى از خاك پاى تو را به منظور بركت بازماندگان خود برگيرد سخنى در بارهء تو ميگفتم كه حتى يكنفر باقى نمىماند مگر اينكه مشتى از خاك قدم تو را بر ميداشت گفتند : به خدا كه نه فرمود : شما را به خدا قسم مىدهم آيا بجز من در ميان شما كسى هست كه رسول خدا ( ص ) در بارهء او فرموده باشد مواظب در خانه باش كه از فرشتگان دستهء زوارى به زيارت من مىآيند و به هيچ كس اجازهء ورود مده پس عمر آمد و من سه بار او را بازگرداندم و گفتمش كه رسول خدا پرده نشين است و جمعى زوار از فرشتگان در محضرش هستند و شماره شان چنين و چنين است و سپس اجازه اش دادم عمر داخل شد و عرض كرد يا رسول الله من
الخصال ( فارسي ) — صفحة 663
مساهمون: الشيخ الصدوق
ص٦٦٣