تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 658

مساهمون:

ص٦٥٨
ابو بكر جريان كار خود و خوابى را كه ديده بود و آنچه را كه ميان او و على ( ع ) گذشته بود براى عمر نقل كرد عمر گفت : اى خليفهء رسول خدا تو را به خدا قسم مىدهم كه مبادا فريب جادوى بنى هاشم را بخورى كه اين اولين بار جادوگرى آنان نيست و آنقدر از اين گونه سخنان بگفت تا او را از راى خود منصرف كرد و از تصميمى كه داشت باز داشت و بر همان كارى كه داشت ترغيب كرد كه بايد در اين كار پايدارى كنى و بر سر كار باشى . راوى گويد : على ( ع ) طبق وعده اى كه با ابو بكر داشت به مسجد آمد ولى هيچ كس از آنان را نديد فهميد كه پيش آمد بدى روى داده است در كنار قبر رسول خدا بنشست عمر بر او گذر كرد و گفت اى على خرط قتاد از آنچه تو ميخواهى آسانتر است على ( ع ) مطلب را فهميد و برخاست و بخانهء خود بازگشت . ( شرح : ) قتاد درختى است كه خاردار و خرط قتاد بدان معنى است كه كسى با كشيدن دست از بالاى آن به پائين خارهاى آن را بكند .

( أمير المؤمنين عليه السّلام به اين گونه خصلتها در روز شورى بر مردم احتجاج كرد )

31 - عامر بن واثلة گويد : روزى كه شورى برقرار بود من در همان خانه ( محل شورى ) بودم شنيدم كه على ( ع ) ميفرمود : مردم ابو بكر را خليفة نمودند و به خدا قسم من شايسته تر و سزاوارتر بودم بخلافت از او و عمر را ابو بكر خليفهء خود نمود و به خدا قسم كه من شايسته تر و سزاوارتر به اين كار بودم تا او ( و اكنون كه عمر از دنيا رفته است ) مرا با پنج نفر ديگر كه من ششمين نفر آنان ميباشم كانديد خلافت نموده است كه هيچ فضيلتى آنان را بر من نيست و اگر بخواهم آن چنان احتجاج بر آنان كنم كه عرب و عجم و معاهد و مشرك نتوانند تغييرش دهند سپس فرمود : شما را به خدا اى چند نفر ( مقصود اصحاب شورى