تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 547

مساهمون:

ص٥٤٧
در حالى كه از تو راضى باشد و سپس گزارش كارت به پيشگاه خداى رحمان برود و خداوند به حساب كارت رسيدگى فرمايد و از آنچه كرده اى بپرسد . سپس خزيمة بن ثابت ذو الشهادتين به پا خواست و گفت : اى ابا بكر مگر نميدانى كه رسول خدا گواهى مرا بتنهائيم پذيرفت گفت : آرى گفت : خدا را گواه ميگيرم كه خودم از رسول خدا شنيدم فرمود : خاندان من حق و باطل را از هم جدا ميكنند و آنانند پيشوايانى كه بايد از آنان پيروى نمود . سپس ابو الهيثم بن التيهان به پا خواست و گفت : اى ابا بكر من بر پيغمبر گواهى مىدهم كه او على را به پا كرد و انصار گفتند به پايش بلند نكرد مگر براى خلافت و بعضى گفتند براى اين به پايش بلند كرد كه بمردم بفهماند كه هر كسى را كه پيغمبر سرپرستش بود سرپرستى او با على نمايد پس رسول خدا فرمود : خاندان من ستارگان فروزان روى زمينند آنان را به پيش اندازيد و از آنان پيش نيفتيد . سپس سهل بن حنيف بپاخواست و گفت : گواهى مىدهم كه از رسول خدا بر فراز منبر شنيدم كه فرمود پيشواى شما پس از من على بن ابى طالب است و او خيرخواهترين مردم است براى امت من . سپس ابو ايوب انصارى به پا خواست و گفت : در بارهء خاندان پيغمبرتان از خدا بپرهيزيد و اين كار خلافت را به آنان باز پس دهيد كه در حقيقت بارها از پيغمبر خدا شنيديد چنان كه ما شنيديم كه آنان بخلافت از شما سزاوارترند اين بگفت و بنشست . سپس زيد بن وهب به پا خواست و سخن گفت و عده اى هم پس از او به پا خواستند و به همين گونه سخن
الخصال ( فارسي ) — صفحة 547 | الشيخ الصدوق / سيد احمد فهرى زنجانى