تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الخصال ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
على عليه السّلام به آنان فرمود : اگر اين كار كرده بوديد چارهء از جنگ با آنان نداشتيد و آنگاه از سرمه اى در چشم و نمكى در توشه راه بيش نبوديد زيرا اين مردمى كه گفتار پيغمبر خود را رها كرده و بر پروردگار خود دروغ بسته‌اند همگى در اطراف او هستند و من خود در اين باره با افراد خاندان خودم مشورت كردم بجز سكوت چاره اى نديدند زيرا ميدانيد كه سينه‌هاى اين مردم از كينه و بغض خداى عز و جل و خاندان پيغمبرش آكنده است و هنوز خونهائى را كه در دوران جاهليت ريخته شده مطالبه مىكنند به خدا اگر اين كار كرده بوديد شمشيرهايشان را از نيام مىكشيدند و آمادهء جنگ و كشتار بودند همچنان كه با من همين كار كردند و به زور و قلدرى بر من چيره شدند و گريبان مرا گرفته و كشيدند و به من گفتند بيعت كن و گر نه تو را خواهيم كشت و مرا چاره اى نبود بجز اينكه اين مردم را از خود دور برانم زيرا به ياد فرمايش رسول خدا افتادم كه فرمود يا على اين مردم كار تو را در هم شكستند و خلافت را از تو بردند و نافرمانى مرا در بارهء تو نمودند تو بايد دامن شكيب از دست ندهى تا امر خداوند نازل گردد به هوش باش كه اينان بطور حتم با تو مكر به كار برند تو نبايد براى خوارى خود و ريخته شدن خونت راهى جلوى پاى آنان بگذارى كه امت پس از من با تو مكر خواهند كرد جبرئيل از پروردگار من مرا اين چنين خبر داده است ولى شماها به نزد اين مرد برويد و آنچه را كه از پيغمبر خودتان شنيده‌ايد به او بگوئيد و نگذاريد راه شبهه اى در كارش بماند در اين كار هم حجت بر او تمامتر است و هم بهنگام ملاقات پروردگارش بكيفر كردار خود هر چه زودتر ميرسد كه پيغمبرش را نافرمانى نموده و مخالف دستور او رفتار نموده است . راوى گويد : از خدمت امير المؤمنين آمدند و روز جمعه همگى در اطراف منبر پيغمبر نشستند آنگاه بمهاجرين گفتند كه خداوند عز و جل در قرآن نام شما را جلوتر آورده و فرموده است كه : مسلماً خداوند