پس نيست شوند ،
كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ
9 ، منه المبدأ و اليه المعاد . نيستى اول بهشتى است كه آدم در آنجا بود ،
اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ
10 . و هستى بعد از نيستى آمدن بدنياست ،
اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً
11 . و نيستى دوم كه فناء در توحيد است بهشتى است كه معاد موحد آنجاست ،
ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً فَادْخُلِي فِي عِبادِي وَ ادْخُلِي جَنَّتِي
12 . آمدن از بهشت به دنيا توجه از كمال بنقصان است و بيفتادن از فطرت ، و لا محاله صدور خلق از خالق جز بر اين نمط نتواند و رفتن از دنيا ببهشت توجه از نقصان بكمال است و رسيدن با فطرت ، و لا محاله رجوع خلق با خالق جز بر اين نسق صورت نبندد ،
اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعِيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
13 . پس اول نزول و هبوط است ، و دويم عروج و صعود . اول افول نور ، دوم طلوع نور ،
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ
14 . به اين سبب عبارت از مبدأ بشب كردهاند و آن شب قدر است و عبارت از معاد بروز و آن روز قيامت است ، در شب قدر ،
تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فِيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ
15 . در روز قيامت ،
تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ
16 . و چون كمال مبدأ بمعاد است همچنانكه كمال شب بروز است و كمال روز به ماه و كمال ماه بسال ، پس اگر مبدأ شب قدر است معاد روز قيامت است و اگر شب قدر نسبت به ماه دارد ،
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ
17 . روز قيامت نسبت بسال دارد ،
يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ يَعْرُجُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
18 . و بوجهى اگر مبدأ نسبت بروز دارد ، « خمرت طينة آدم بيدى اربعون صباحا » 19 . معاد نسبت بسال دارد كه ، « ما بين النفختين اربعون عاما » 20 و اگر شب قدر بر هزار ماه تفصيل دارد ،
لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ
21 روز قيامت به قدر پنجاه هزار سال است ،