تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
همانطور كه بعضى از اشخاصى را كه به ايدآليسم اعتراض كرده و گفته است كه قضيّه‌ايكه ميگويد جهان واقعيّت خارجى دارد يك قضيّهء اوّلى و بديهى است و آدمى بدون واسطهء دليلى آن را تصديق مىكند نيز ردّ ميكنيم . و ردّ ما بر اينان آنست كه قضيّهء مذكور بيش از اين نميگويد كه بعضى از قضاياى محسوس - حدّاقل - صادق است پس مقدار تصديق به اين قضيّه حاصل جمع مقدار تصديقهاى اين قضاياى محسوسه است و از اينجهت است كه از هرقضيّهء محسوسى به تنهائى روشن‌تر و واضحتر است ( نه آنكه قضيهء اوّلى بديهى باشد ) .

( اعتقاد بشرايط احساس در نتيجه استقرا )

اعتقاديكه ما بواقعيّت خارجى قضيّهء محسوس به حكم استقراء داريم معنايش آنست كه بطور كلّى معتقديم كه هرگاه ما به صورت محسوسى دست يافتيم و قرينه هاى معيّنى براى خارجى بودن وجود داشت در پشت پردهء آن صورت محسوس يك واقعيّت خارجى نيز وجود دارد و در كنار اين اعتقاد ، ما در خود اعتقاد ديگرى مىبينيم و آن اينكه : هرگاه ما با واقعيّتى خارجى مواجه شديم در صورت و وجود شرايط معيّنى صورت محسوسى از آن واقع در ما حاصل خواهد شد و اين اعتقاد نيز به حكم استقراء است پس آنگاه كه يك واقع خارجى در آزمايش ما ضمن شرايط خاصّى از روبرو شدن به طرز معيّنى و نبودن چيزى كه حائل باشد و وجود حدّاقل نورى كه براى ديد لازم است و جز اينها از شرايط ، با صورت محسوسى همزمان مىشود و اين اقتران بطور اطّراد و همه جائى وجود دارد . به حكم استدلال استقرائى چنين نتيجه ميگيريم كه اين اقتران تصادفى نيست بلكه نتيجهء علاقهء سببّيتى است كه ميان واقع خارجى - البتّه با شرايط خاصّ - و صورتى كه احساس شده است وجود دارد پس هرگاه اتّفاق بيفتد كه در حالتى آن صورت محسوس از براى چيزى حاصل نشود ميتوانيم بواسطهء همين عدم حصول استدلال كنيم كه آن