تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأسس المنطقية في الإستقراء ( مبانى منطقى استقراء ) ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
آن يقين خواهد بود . پس يقين بسببيّت چون بعنوان آنكه يقينى است كه از گرد آمدن تعداد زيادى از احتمالهاى نبودن ( ت ) پيدا شده است نميتواند علم به سببيّت را شامل گردد بر تقدير آنكه فرض كنيم كه آن احتمالات نادرست بوده و ( ت ) در تمام آزمايش‌ها وجود داشته است . و بدين ترتيب خواهيم دانست كه هريقين استقرائى كه بوجود چيزى بالفعل تعلّق ميگيرد و آن يقين نتيجهء گرد آمدن احتمالات باشد اين‌چنين يقين نميتواند شامل علم بوجود آن چيز باشد بر تقديرهائى كه براساس آن تقديرها تجمّع احتمالات ثابت نباشد زيرا هرتقديريكه موجب آن گردد كه بر آن تقدير محور تجمّع ، بعضى از احتمالات را دست بدهد در اين صورت يقين مجوّز وجود خود را از دست داده است پس از رهگذر عدم يقين به سببيّت بر تقدير فرض وجود ( ت ) در همهء آزمايش‌هاى مثبت نميتوان بر عدم يقين استقرائى فعلى بسببيّت برهان اقامه نمود .

تطبيق اين اصل به منظور نتيجه‌گيرى ضد مقصود

ممكن است بر اصل مذكور و يقين به سببيّتى كه براساس آن پيدا ميشد اعتراض سوّمى نمود ، و اين اعتراض به منظور دست يافتن به تطبيقى است كه با نتيجهء اصل ، تضادّ دارد به اين ترتيب كه دو محور سلبى « 1 » تشكيل دهيم كه در مقدار احتمال و درجهء گرد آمدن احتمالات بر ضدّ هريك از آن دو محور مساوى باشند يكى از آن دو محور عبارت است از عدم سببيّت و محور ديگر عبارت است از يك رويدادى كه مركّب است از سببيّت ( أ ) از براى ( ب ) با بودن ( ت ) در همهء
هامش
( 1 ) محور گاهى ايجابى است و آن محورى است كه ارزش‌هاى احتمالى زيادى بسود او جمع شود و گاهى سلبى است و آن محورى است كه ارزشهاى احتمالى زيادى ضد او جمع شود .