تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
شدند ، و اين قضيّه در اواخر نهصد و پنجاه و نه به عمل آمد .

سال نهصد و شصتم :

گرفتن قلعه ابرجيس در اين سال بود ، سلطان مصطفى بن سلطان سليمان پادشاه روم در اين سال كشته شد بدست خواندكار ، شاه طهماسب در نهصد و شصت شاه خدابنده پدر شاه عباس را حاكم هرات نمود ، فوت قاضى جهان نهصد و شصت - مجموعه . ميل كشيدن هر دو چشم ميرزا كامران پسر ظهير الدّين بابر برادر همايون در اواخر سال نهصد و شصت چنان كه در سال نهصد و پنجاه و نه نوشتيم - تاريخ اكبرى . و ميرزا كامران رخصت حج گرفته در نهصد و شصت و چهار لبّيك گفته حج نمود و سليم خان پسر شيرخان افغان كه بر همايون ياغى شده بود در نهصد و شصت بسبب قرحه كه اسافل بدن او را گرفته بود مرد و فيروزخان نام پسر خورد او جانشين او شد و بعد از چند روز مبارزخان كه خالوى اين فيروزخان بود اين بىگناه را بزاويه عدم فرستاد و خود دم از حكومت زد و نام خود محمّد عادل نهاد و او پسر نظامخان بود كه برادر شيرخان بود از غرائب اينكه اين نظام را يك پسر بود و سه دختر ، پسر بحكومت رسيد و شوهران سه دختر بپايه ايالت رسيدند : يكى سليم خان مزبور ، و ديگرى اسكندر ، ديگرى إبراهيم و هيمو كه بقال شاگردى مفلوك بود سر برآورد در دولت سليم خان و كارهاى غريب و مبارزتهاى نامى كرد با اينكه بر اسب سوار نميتوانست شد ، و چون سليمان خان مرد مبارز خان آنچنان ظهور كرد كه كس مكناد ، أحمد سليم خان حاكم پنجاب مدعى فرمانفرمائى شد و خود را اسكندر نام نهاد ، محمّد خان حاكم بنگاله خولش پسر شير خان سر رياست برداشت ، إبراهيم خان هوس ايالت هندوستان كرد ، شجاعت خان كه بسجاولخان در السنه عوام اشتهار داشت در پالوه سربلندى پيش گرفت ، و سكندر با لشكر پنجاب و آخر بروباه بازى ميمون بشرق روبه شتافتند ، و كار سكندر بلند شد ، و از سند تا درياى كنك تصرّف كرد ، و خزاين شيرخان و سليم خان بدست هيمو افتاد .