ديگر همايون رسيد .
تاريخ شهادت ميرزا هندال شبيخون نهصد و پنجاه و هشت ، ولادتش در نهصد و بيست و چهار ، و جايگير او كه غزنين بود با تمامت امرا و منسوبان او به اكبر پسر همايون داده شد ، و در اين وقت اكبر ده سال داشت ، ولادت اكبر در نهصد و چهل و نه بوده .
سال نهصد و پنجاه و نهم :
وقايع اين سال رفتن شاه بجانب روم و خرابى آن مرز و بوم ، و فرستادن شاهزاده عالميان إسماعيل ميرزا را بارض روم ، و شكست يافتن اسكندر پاشا ، و محاصره قلعه ارجيس و فرستادن جمعى بجانب اخلاط ، إسماعيل ميرزا مشهور بشاه إسماعيل ثانى در نهصد و پنجاه و نه سردار سپاه ظفر پناه شد بارض روم رفت و با اسكندر پاشا و سپاه روم جنگ كرده ظفر يافت ، و در نهصد و شصت و دو صبيه شاه نعمت اللّه يزدى را به او دادند - عالم آرا .
در تاريخ اكبرى مسطور است كه همايون بر سر افغانان رفته افغانان را متفرق ساخت و ميرزا كامران گريخته بهندوستان رفت ، همايون از منزل مسمّى بهنود كوچ كرده در باغ صفا نزول فرمود ، و جمعى از مخصوصان را بسركردگى عليقلى اندرابى بدار الملك كابل فرستاد كه اكبر را و جمعى از مخدرات را بياورند ، و رفته به زودى اينجماعت را آوردند و بعد از بسط بساط انبساط رو بدار الملك كابل آوردند ، و در اوايل سال نهصد و پنجاه و نه حضرت شاهنشاهى جلال الدّين اكبر را بغزنين فرستاده مهام آنجا را به او واگذاشته بكفايت خواجه جلال الدّين محمود ، و در زمستان اواخر سال نهصد و پنجاه و نه همايون عزيمت بنكس و تأديب گردنكشان نمود و لواى عزيمت بهندوستان افراخت و بدست آورد ميرزا كامران را و رجوع نمود به كابل ، و ميرزا كامران از پيش افغانان گريخته خواست كه به پيش سليم خان پسر شيرخان رود و از او كومك خواهد ، بارى ميرزا گرفتار شد و محضرها كردند كه ميرزا كامران را بايد كشت و محضرها را پيش ميرزا بردند ، و آخر الأمر قرار بر اين شد كه چشم او را ميل كشند ، و امرا حاضر