تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
پيش همايون بعد از مغلوبيت در كنار آب گنگ از شيرخان و در نهصد و چهل و هفت آمد بقندهار و متوجه عراق شد و در غرّه ذى القعده نهصد و پنجاه بهرات در باغ جهان‌آرا نزول اجلال فرمودند و در مجلس اوّل صابر فائق ممتاز اين قصيده را كه مطلعش اين است خواند :
مبارك منزلى كان خانه را ماهى چنين باشد * همايون كشورى كان عرصه را شاهى چنين باشد
و به اين بيت رسيد :
ز رنج و راحت گيتى مرنجان دل بشو خرّم * كه اين كهنه جهان گاهى چنان‌گاهى چنين باشد

سال نهصد و پنجاه و يكم :

در نهصد و پنجاه و يك كه مخيّم شاه طهماسب ميانه ابهر و سلطانيه بود همايون وارد آنجا شد و شاه طهماسب خود به استقبال بيرون آمد بعد از آنكه اكابر امرا طبقه طبقه آمده بودند و بعد از امراء بهرام ميرزا و سام ميرزا برادران شاه طهماسب آمدند و بعد از ايشان شاه طهماسب - تاريخ اكبرى . و دوازده هزار آدم همراه كردند و مراد ميرزا پسر شاه طهماسب همراه شد و همايون به تبريز آمد و به اردبيل رفت و يكهفته در اردبيل ماند و از آنجا بطارم و خلخال آمد و الحاصل در سبزوار به اردوى خود ملحق شد و مير شمس الدين على در سبزوار او را ميهمانى عظيم كرد و بمشهد مقدس وارد شد ، و ميهمانى جمعى از مردم امراء هند كه همراه بوده‌اند به تفصيل در اين موضع مزبور است .

سال نهصد و پنجاه و دوم :

نهصد و پنجاه و دو ، در اين سال دين محمّد سلطان اوزبك بمشهد آمد و خرابى كرده بعد از بيست روز برگرديد ، و در اين سال مير معز الدين صدر مرد و او هشت سال صدارت كرد - حسنبك . در تاريخ اكبرى مذكور است : در احوال شيرخان و دست و پا زدنها و از آنجا رو بقلعه كالنجر آورد و او را محاصره نمود و در دهم محرم نهصد و