پيش همايون بعد از مغلوبيت در كنار آب گنگ از شيرخان و در نهصد و چهل و هفت آمد بقندهار و متوجه عراق شد و در غرّه ذى القعده نهصد و پنجاه بهرات در باغ جهانآرا نزول اجلال فرمودند و در مجلس اوّل صابر فائق ممتاز اين قصيده را كه مطلعش اين است خواند :
مبارك منزلى كان خانه را ماهى چنين باشد * همايون كشورى كان عرصه را شاهى چنين باشد
و به اين بيت رسيد :
ز رنج و راحت گيتى مرنجان دل بشو خرّم * كه اين كهنه جهان گاهى چنانگاهى چنين باشد
سال نهصد و پنجاه و يكم :
در نهصد و پنجاه و يك كه مخيّم شاه طهماسب ميانه ابهر و سلطانيه بود همايون وارد آنجا شد و شاه طهماسب خود به استقبال بيرون آمد بعد از آنكه اكابر امرا طبقه طبقه آمده بودند و بعد از امراء بهرام ميرزا و سام ميرزا برادران شاه طهماسب آمدند و بعد از ايشان شاه طهماسب - تاريخ اكبرى . و دوازده هزار آدم همراه كردند و مراد ميرزا پسر شاه طهماسب همراه شد و همايون به تبريز آمد و به اردبيل رفت و يكهفته در اردبيل ماند و از آنجا بطارم و خلخال آمد و الحاصل در سبزوار به اردوى خود ملحق شد و مير شمس الدين على در سبزوار او را ميهمانى عظيم كرد و بمشهد مقدس وارد شد ، و ميهمانى جمعى از مردم امراء هند كه همراه بودهاند به تفصيل در اين موضع مزبور است .
سال نهصد و پنجاه و دوم :
نهصد و پنجاه و دو ، در اين سال دين محمّد سلطان اوزبك بمشهد آمد و خرابى كرده بعد از بيست روز برگرديد ، و در اين سال مير معز الدين صدر مرد و او هشت سال صدارت كرد - حسنبك . در تاريخ اكبرى مذكور است : در احوال شيرخان و دست و پا زدنها و از آنجا رو بقلعه كالنجر آورد و او را محاصره نمود و در دهم محرم نهصد و