آگره نزول اجلال فرمودند ، انتهى .
سال نهصد و چهل و هفتم :
نهصد و چهل و هفت عبد اللّه خان پسر كوجونچى بعد از عبيد خان بپادشاهى رسيده بود ، ششماه حكومت كرد و در نهصد و چهل و هفت مرد ، بعد از او عبد اللطيف حاكم شد و تا اين زمان چهل و هشت او حاكم است - لب . در اين سال در ييلاق سورلق غازيخان تكلو با پنج هزار سوار خواندكار ، روگردان شده بدرگاه شاه آمد و اعمال ساليان محمودآباد را به تيول او دادند ، و لشكر كشيدن شاه طهماسب بار اوّل بجانب گرجستان از جهت قلع گرجيان بىايمان و لواسان گرجى كه حاكم آن ديار بود بكوهها و بيشهها رفته خلاص شد از دست غازيان .
و در اين سال امرا بتاخت رستمدار كه حاكم آن ملك جهانگير بن ملك كاووس بود برفتند و پناه بردند ايشان بقلعهء لارجان و حاكم امان طلبيد و امان داد . . . . شيخ حسين بن عبد الصّمد پدر شيخ بهاء الدين در حلب در نهصد و پنجاه و يك بوده ، مير سيّد شريف حسن سلطان را بامان از قلعه بيرون آورده روانه خدمت كردند حسن سلطان بدست شاه كشته شد ، و در اين سال غازى خان ذو القدر حاكم شيراز مرد - حسنبك .
در تاريخ اكبرى مذكور است : توجه همايون از دار الخلافه آگره به سمت ممالك شرقيه بدفع شيرخان و مراجعت بعد از محاربه و سوانح كه وقوع يافته همايون با قلّت أوليا و كثرت أعداء بهوچپور رسيد شيرخان با لشكر انبوه آنطرف درياى گنك آمده و نشست و همايون با سپاه معدود اراده عبور از آب نموده در اندك زمانى بر گذر بهوچپور پل بسته و جمعى از آب گذشته جمعى را منهزم ساختند تا آنجا كه ميگويد كه تحويل سرطان شد و موسم باران رسيد توقف نمودند تا باران بر طرف شود ، دهم محرم نهصد چهل و هفت به آن داعيه سوار شدند ، و صفها آراستند و جمعى كشته شدند و خاطر همايون از واقعه چنين مخمصى بغايت مجروح شد و بعضى امور ديگر در ميان آمد لاجرم دل از حدود ديگر سرد شده اراده توجّه بقندهار كردند و در خلال اين ايّام هفتم محرم نهصد و پنجاه بيرامخان از حدود گجرات آمد - الحكايه .