به اسم عبيد اللّهخان اوزبك در نهصد و سى و شش چنانچه از آخر و اوّل آن رساله معلوم است .
شيخ علي كركى مروّج مذهب مقتداى شيعه در نهصد و سى شش به زيارت مشهد مقدّس رفته با سيّد محسن رضوي و سيّد محسن قدرى از قواعد بر او خوانده در سنه سبع و ثلثين و شيخ علي بر پشت آن كتاب اجازه براى سيّد نوشته و فقير به خط شريف شيخ علي رسيده چشم روشن كردم .
سال نهصد و سى و هفتم :
فراغ شيخ علي از رساله عقود در نهصد و سى و هفت ، در اين سال جوهه سلطان كشته شد بدست حسين خان شاملو ، و در اين سال اولمه بروم رفت و در اينسال امراى اوزبك بتاخت خراسان رفتند ، و در اينسال بابر پادشاه هند پسر عمر شيخ ابن سلطان أبو سعيد بن ميرزا سلطان محمّد بن ميرزا ميران شاه بن تيمور صاحبقران مرد و همايون بر جايش پادشاه شد ، مدّت حكومت بابر سى و شش سال - حسنبك .
شيخعلي كركى در نهصد و سى و شش متوجّه خراسان شده به رفاقت سيّد محسن رضوي و در نهصد و سى و هفت اجازه نوشته كه فقير خود ديدم خطّ شريف ايشان را در پشت كتاب قواعد الأحكام .
فوت بابر پادشاه در نهصد و سى و هفت - تاريخ اكبرى . و ولى عهد همايون بود و بعد از فوت بجاى پدر نشست در آگره ، ولادت همايون شب سهشنبه نهصد و سيزده - تاريخ اكبرى ، و بعد از پنجششماه متوجه فتح قلعهء كالنجر شد ، و فتح نموده متوجّه قلعه چنار شد و بمحاصره آن پرداخت ، و اين قلعه در تصرّف سلطان إبراهيم پادشاه هند بود و از جانب او جمال خان خاصه خيلساز كمخانى بحمايت اشتغال داشت و بعد از قضيّه سلطان إبراهيم جمالخان مرد ، و شيرخان زن جمالخان را خواست و قلعه عالى را بدست آورد ، و جلالخان پسر خود را حارس آن قلعه كرد و خود بيرون آمده ايلچيان پيش همايون فرستاد ، و عبد الرشيد پسر خود را به خدمت فرستاد و عبد الرّشيد آخر گريخت - تاريخ اكبري .