بايسنقر ميرزا و سليمان بيك به تبريز آمد و بر تخت نشست و پادشاهى بخشنده بود و در چهاردهم محرّم هشتصد و نود و هشت بديع الزمان ميرزا پسر سلطان حسين ميرزا پادشاه خراسان هوس تسخير عراق كرد و در اين تاريخ هشتصد و نود و هفت در ورامين نزول كرد و بعد از چند روز از اجتماع آققوينلو توهم كرده بجانب خراسان فرار كرد و چون يكسال از حكومت رستم بيك گذشت كوسه حاجى در اصفهان با او ياغى شد ، و كوسه را آدمهاى رستم بيك در حوالى قم كشته سر او را پيش رستم بيك بردند و چون از كاركيا ميرزا علي پادشاه گيلان مخالفتها ظاهر شده و مير عبد الملك سيفى از سادات عظام قزوين كه مقدم امراء گيلان بود بعضى از بايندريه را در قزوين و رى بقتل آورده و سلطانيّه را غارت كرده بود ، ايبه سلطان را با لشكر قاجار بر سر گيلان فرستاد ، و مير عبد الملك از ايبه سلطان فرار كرده ، لشكر قاجار الكاى دودبار را غارت كرده و بسيارى از لشكر گيلان را بقتل آورده ، و رستم بيك به جهت دفع فتنه بايسنقر كه از شيروان خروج كرده بود بآذربايجان معاودت كرد ، و نواب كامكار شاهزاده عاليمقدار سلطان على پادشاه ابن سلطان حيدر را با برادران از قلعه اصطخر بيرون آورد ، دو نوبت ميانه رستم بيك و بايسنقر مقابله رفت و بايسنقر در جنگ آخر گرفتار شد و بقتل آمد ، و برادرش مير حسن بيك بن يعقوب در اردو مقتول شد .
بعد از اين رستم بيك از سلطانعلي پادشاه و صوفيه متوهم گشت و سلطانعلي پادشاه نيز متوهّم شد و به اردبيل آمد ، و توهّم رستم بيك نيز زياده شده ايبه سلطان را با حسين بيك عليخانى كه پسر خال رستم بيك بود با لشكر بسيار به قصد سلطانعلي پادشاه به اردبيل فرستاد ، و در اواخر سال هشتصد و نود و هشت جنگ واقع شد و سلطانعلي پادشاه كشته شد ، و شاه إسماعيل بگيلان رفت ، و كاركيا علي ايشان را رعايت نموده مهماندارى كرد ، و رستم بيك مكرر ايلچى فرستاد بطلب شاه إسماعيل و كاركيا ميرزا علي نداد و در نهصد و دو كشته شد در ماه ذىقعده - لب .
وقايع السنين والاعوام ( يا گزارشهاى ساليانه از ابتداى خلقت تا سال 1195 هجرى ) ( فارسى ) — صفحة 434
مساهمون: محمد باقر بهبودى
ص٤٣٤