سال هشتصد و هشتاد و يكم :
حسن بيك آققوينلو در اوايل هشتصد و هشتاد و يك بگرجستان رفت و هر كس كه صاحب سيورغال بود از سادات و اهالى بگرجستان برد و بسيارى از ولايت گرجستان فتح نمود ، و در اين سال به تبريز معاودت نمود ، و در هشتصد و هشتاد و دو مرد - لب .
تا آنكه در تاريخ هشتصد و هشتاد و يك محبّ درويشان مير عليشير كه از جاه و اعتبار اعراض نموده درويش شد [ از اين فقير استدعا كرد كه نفحات نوشته آيد ] - نفحات ملّا جامى در ديباچه كتاب مذكور .
سال هشتصد و هشتاد و دوم :
حسن بيك أوّل آققوينلو بعد از اينكه از فتح گرجستان به تبريز معاودت نمود ، و يازده سال و كسري از پادشاهى او گذشت در سال هشتصد و هشتاد و دو در تبريز وفات يافت و در باغ نصريه كه از منشآت او است مدفون شد ، و هفت پسر داشت اغرلو محمّد در اوايل هشتصد و هشتاد و دو نماند ، و بعد از حسن بيك سلطان خليل بن حسن بيك بجاى پدر پادشاه شد ، و شش ماه و نيم پادشاهى كرده با يعقوب بيك در رود خانه خوى جنگ كرده كشته شد ، يعقوب بيك بعد از قتل برادر پادشاه شد و در هشتصد و نود و شش فوت شد - لب .
سال هشتصد و هشتاد و سوم :
سلطان خليل پسر حسن بيك بعد از پدر پادشاه شد ، و ديار بكر به برادر خود يعقوب بيك داد ، در عراق مراد بيك بن جهانگير پسر عمويش بود با او در صفر سنه هشتصد و هشتاد و سه ياغى شد و بسلطانيه آمده با منصور بيك پرناك كه يكى از امراى سلطان خليل بود جنگ كرد و غالب آمد ، و سلطان خليل از تبريز آهنگ جنگ او كرد و مراد بيك از او فرار نمود و بقلعه فيروزكوه رفت ، حسين كياى جلاوى حاكم آن قلعه بود ، چون امراى سلطان خليل بپاى قلعه رسيدند مراد بيك را با چند أمير كه همراه بودند به ايشان سپرد تا در روز دوشنبه چهارم ربيع الأوّل سال مذكور بكشتند ، در اين اثنا خبر رسيد كه يعقوب بيك ياغى شد در ديار بكر و بآذربايجان آمد ، سلطان خليل بعزم رزم متوجّه آذربايجان شد و در كنار رودخانه خوى با يعقوب