تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
در شمس‌آباد كوشكك كه دو فرسخى شيراز است و ملك سلطان الحاجيه دختر مرحوم مشير الملك است نزاعى واقع شده يك نفر رعيت سلطان الحاجيه يك نفر ديگر را مقتول مىكند ، كسان مقتول قاتل را گرفته با جنازهء مقتول به شهر مىآورند . به حضرت و الا شعاع السلطنه عرض ميكنند . حضرت و الا شعاع السلطنه حكم ميكنند جنازه را ببرند دفن كنند قاتل را هم حبس ميكنند ، خيال داشتند بعد از اين ماه صفر قاتل را به قصاص برسانند ، كسان مقتول گفتند كه تا قاتل را قصاص نكنيد جنازه را دفن نمىكنيم . از اين جهت همان روز حكم كرده قاتل را سر بريدند . ديگر آنكه از قرار مذكور در شوراب ملك فتح الملك كه جزو كوه‌مره‌جات است امام‌زاده‌اى ديگر پيدا شده بود و چند نفر زن و مرد هم در آنجا به اسم امامزاده مغشوش كارى مىكردند . حضرت و الا شعاع السلطنه پسر فتح الملك را با چندين سوار مأمور كرده فرستادند ، رفته دو نفر زن و سه نفر مرد را گرفته به شهر آوردند . حكومت آنها را حبس كردند و بقعهء روى امامزاده را هم از قرار مذكور خراب كرده‌اند . ديگر آنكه اردويى كه به جهت گرفتن اسد الله بيگ متولى شاهزاده عبد الله فرستاده شد هنوز خبرى از آنها نرسيده . ديگر آنكه هريك از بستگان قوام الملك كه در ايام بست بودن قوام الملك حمايت از مشار اليه كرده بودند به دست‌آويزى آنها را حكومت گرفته مبلغى ترجمان ميگيرند و رها ميكنند . ديگر آنكه از قراريكه در شيراز مذكور است اعليحضرت همايونى حكم فرموده‌اند قوام الملك برود در مشهد مقدس آنجا متولى حضرت امام رضا باشد . ديگر آنكه امروز دو روز است كه طرف عصر هوا ابر مىشود و رعد و برق مىآيد ، باران كمى هم مىآيد . مورخهء روز چهارشنبه هفدهم شهر صفر المظفر سنهء 1319 مطابق پنجم جون مسيحى 1901 . مأموران حكومت كه رفته بودند اسد الله بيگ متولى شاهزاده عبد الله را بگيرند اسد الله بيگ از قير و كازرين فرار كرده مأمورين هم بقعهء روى امامزاده را خراب كرده‌اند ، بعضى تنخواه هم از قبيل قالى و گليم و غيره كه آنجا بوده برداشته مراجعت كردند . از قرار مذكور امامزاده‌اى در ميان نبوده ، اين اغتشاشها را اسد الله بيگ و كسانش ميكرده . ديگر آنكه طلاب مدرسهء آقا بابا خان با حاجى هدايت مدرس از بابت موقوفات مدرسه گفتگويى داشتند ، به حكومت عرض ميكنند . حكومت چند نفر را معين كرده به گفتگوى آنها رسيدگى كنند ، حاجى سيد محمد على نامى از طرف حاجى هدايت با طلاب گفتگو مىكند ، بعد از رسيدگى معلوم مىشود كه حق به طرف حاجى هدايت مدرس است ، بعد از اين طلاب سر راه حاجى سيد محمد على را كه با آنها مرافعه كرده بود بسته او را كتك زياد ميزنند ، به حكومت عرض ميكنند ، حكومت مىفرستند طلاب را گرفته مىآورند ، از قرار مذكور شش هفت نفر بوده‌اند ، حكومت حكم مىكند كه آنها را از فارس اخراج نمايند . بعد حكم كردند هركدام را ببرند به محل وطن خود برسانند كه ديگر