خيلى وحشت دارند .
ديگر آنكه جناب معتمد السلطنه وزير فارس روز هشتم ذيقعده وارد شد ، جميع اعيان و اشراف و صاحبمنصبان از جانب سركار و الا ركن الدوله استقبال كردند ، به احترام زياد وارد گرديد ، على الظاهر آدم درست با كفايتى است .
ديگر آنكه شب هنگام دو نفر از اهل بيات در كوچه مستانه نزاع كردند ، يكى با خنجر به پهلوى ديگرى زده فورا مىميرد ، قاتل را هم همان ساعت گرفته فرداى امشب مىبرند خدمت حكومت ، حكومت هم حكم مىدهد قاتل را سر مىبرند .
ديگر آنكه عبد الله خان قشقايى آمده به شهر كه با ايلخانى حكومت او را موافق كرده ايل قشقايى را به آنها واگذار كند .
ديگر آنكه تدبير هرچه مىكنند كه بلكه كار ايلخانى از بابت اصلاحى شود ممكن نمىشود .
ديگر آنكه شب هفدهم شهر ذيقعده از تلگرافخانهء انگليس اطلاع دادند كه اعليحضرت همايونى را در حضرت عبد العظيم در حالت نماز با گلوله مقتول كردند ، تا بيست و چهار ساعت اين خبر مخفى بود بعد از آن تلگراف از اعليحضرت شاه جديد رسيد ، به جميع علما و اشراف و اعيان اطلاع بدهند كه به همان قسم كه دربارهء آنها مرحمت مىشده ما هم مرحمت خواهيم فرمود " ، تلگراف را به جهت علما فرستادند ، فورا شهر شيراز شلوغ شد ، بازارها را بستند تا بعد چه شود .
مورخهء روز دوشنبه دوازدهم ماه ذيحجه الحرام سنه 1313 مطابق بيست و پنجم ماه مى 1896 .
از 13 ذيحجه 1313 مطابق 26 مى 1896
امام قلى خان قشقايى و بهادر خان پسر سهراب خان قشقايى به شيراز آمدند رفع اتهام خود را پيش حكومت كردند ، خلعت به ايشان دادند كه عقب ايلخانى بروند .
ديگر آنكه تمسك ماليات قشقايى را از خود ايلخانى گرفتند ، تمسكات عبد الله خان را مسترد ساختند .
ديگر آنكه دويست نفر سرباز از فوج همدانى كه تازه وارد شدهاند از بين راه به جهت استعداد ايلخانى قشقايى فرستادهاند كه حال چهارصد سرباز دارد ، و سيصد و پنجاه سوار كه از خودش بگيرد جيره و مواجب اينها از دولت نباشد .
ديگر آنكه اردويى كه مشتمل است از يكصد نفر سرباز و يكصد و پنجاه نفر سوار قبراق به سركردگى منصور نظام روانه به سمت كازرون و ممسنى شده است .
ديگر آنكه نواب و الا حسام السلطنه روز جمعه بيست و سيم روانه بوشهر گرديد ، حكومت دشتى و دشتستان هم از طرف حكومت فارس به ايشان واگذار شده است .
ديگر آنكه از قشقايى بنقد سر و صدايى نيست ، ولى طايفه عرب و بهارلو و اينالو بلوكات كرمان را خيلى نهب و غارت كردهاند ، قوام الملك هم از عهدهء نظم آنها نمىتواند برآيد ، اعتنايى