تخطي إلى المحتوى الرئيسي

وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧

از غرهء رمضان 1307 مطابق 21 اپريل 1890

حسين خان بهارلو و كسان مشار اليه كه در حبس حكومتى نگاه داشته بودند ، زنجيربان به آنها اذيت مىكرد ، به قوام الملك اطلاع دادند ، قوام الملك به نواب مستطاب و الا معتمد الدوله عرض كرده و آنها را از حبس حكومتى برده در منزل خود نگاه داشت . ديگر آنكه چندى است در اطراف شهر ناخوشى گاوميران پيدا شده است . ديگر آنكه به قدر دويست خانوار بهارلو به سمت مازندران فرار كرده‌اند به واسطهء بدرفتارى قوام الملك به آنها اغلب در فرار هستند . ديگر آنكه نواب صفدر ميرزا به خواهش داراب خان ايلبيگى رفته است به كوديان كه جلو ايل را بگيرد رد نشوند تا ماليات بهارهء خود را بدهند . صفدر ميرزا دو سه روز است كه رفته است ولى هنوز خود داراب خان در فيروزآباد است . ديگر آنكه جناب حاجى نصير الملك كه در پيشكارى امساله تمارض ميكردند به ملاحظات چند باز اقدام نمودند و مشغول تعيين حكام هرجا هستند . ديگر آنكه بلوكات بوانات و قنقرى را به محمد حسن خان سرهنگ قشقايى حاكم پارساله دادند و حكومت كازرون را به همان حاجى عباسعلى بيگ فراشباشى سابقه حاجى نصير الملك كه حاكم پارساله بود واگذار كرده‌اند ، حكومت دشتى و دشتستان به محمد حسن خان سرتيپ حاكم پارساله واگذار شد . ديگر آنكه بندر امجرد كه هر ساله خراب ميشد و به گل و مور بند را مىبستند ، امساله نواب مستطاب و الا معتمد الدوله فرستادند بازديد مخارج آنها را كردند كه با سنگ و ساروچ بسته شود ، سه هزار تومان بازديد كردند قرار دادند كه ثلث دولت بدهد و دو ثلث ملاك بدهند كه بند را به‌طور قاعده بسازند كه ديگر هر ساله خراب نشود . ديگر آنكه نواب و الا معتمد الدوله خيال عيش به جهت پسر خود احتشام الملك دارند . نواب صفدر ميرزا با دو سه نفر از اندرون خود به طهران مىفرستند كه دختر احتشام الدوله را به شيراز بياورند و عيش كنند . حضرات در دلگشا نقل مكان كرده‌اند كه همين دو روزه روانهء طهران شوند . ديگر آنكه داراب خان ايلبيگى قشقايى به شيراز آمده كه حساب خود را پرداخته برود . ايلخانى هم به شهر آمده است . ديگر آنكه اغلب از ضباط كه پارساله به هرجا ضابط بوده‌اند امساله هم به خودشان واگذار شده بجز فسا و اصطهبانات و نيريز كه ضابط آنجاها عوض شده و مىشود . ديگر آنكه دو سه نفر پشت باغ شيخ بعد از افطار رفته بودند چاىخورى ، دو نفر توپچى ابو الويردى آنها را برهنه مىكنند اين خبر به حكومت ميرسد ، تمام توپچيان ابو الويردى را حاضر مىكنند و آن اشخاص را هم حاضر مىكنند . آن دو نفر توپچى را مىشناسند ، آنها را ميگيرند حبس مىكنند معادل دوازده تومان از لباس و غيره كه از آنها برده بودند حكومت از خود ميدهند و خيال