دارند كه در كار وصول و رسانيدن هستند تا آخر سال خواهند پرداخت . نسبت به حكام سابق اقساط خود را زودتر پرداخته و نظم و نسق هرجا بهطور خوبى است و خلق در آسايش هستند .
ديگر آنكه پسريكه يكى از رعاياى حاجى زين العابدين را زخم زده بود و در حبس حكومت او را نگاه داشته ولدان حاجى شيخ زين العابدين در نزد حكومت توسط نمودند از تقصير او گذشت كرده مرخص كردند .
ديگر آنكه تلگراف حكومت سال نو به جهت نواب مستطاب و الا معتمد الدوله از جانب اعليحضرت همايونى رسيد كه مستقلا سال نو ( حكومت ) فارس خواهند بود .
مورخهء روز شنبه دويم شهر رجب المرجب 1307 مطابق بيست و دويم ماه فبرورى مسيحى 1890 .
از 3 رجب 1307 مطابق 23 فبرورى 1890
دو سه روز است كه فيل را به طهران بردند ، ناخوش حال بود .
ديگر آنكه اين ناخوشى زكام در شيراز خيلى شيوع دارد ، خانهاى نيست كه پنج نفر مبتلا نباشد ولى الحمد الله عاقبت آن بخير است . تا به حال از اين ناخوشى كسى تلف نشده است .
ديگر آنكه نواب مستطاب و الا معتمد الدوله خيال دارند به جهت تغيير آب و هوا چند روزى به سمت خفر بروند كه تا عيد مراجعت نمايند .
ديگر آنكه حكومت آدم گذارده كه خيلى خانهها و مخلوق شهر شيراز را شماره كنند .
ديگر آنكه سركار نواب و الا معتمد الدوله دو سه روز است رفته به خفر ، دو سه هفته سفرشان طول خواهد كشيد .
ديگر آنكه هواى شيراز گرم شده ناخوشى تب و نوبه زياد است .
ديگر آنكه سركار نواب و الا معتمد الدوله سوارى فرستادهاند كه قوام الملك هم از داراب بيايد به خفر كه با ايشان وارد شيراز شود .
ديگر آنكه از قرار نوشتهجات طهران عراق و يزد و محلات را به حضرت و الا ظل السلطان دادهاند و نواب جلال الدوله را به يزد ميفرستند و فراشباشى خود را به عراق خواهند فرستاد و گويا خود متوقف طهران شوند .
ديگر آنكه قوام الملك خانوار حسين خان بهارلو را از داراب كوچ داده و به شيراز فرستاده كه ساكن شيراز باشند و نيز خانوار باقر خان بلاغى را از داراب كوچانيده و در ايلات عرب فرستاده كه كسى از اين دو طايفه ساكن داراب نباشد كه اغتشاش كارى نمايند و نيابت داراب را به ميرزا على اكبر منشى خود داده و خود قوام الملك عصر يكشنبه بيست و چهارم با مقصرين وارد شيراز گرديد .
ديگر آنكه از قراريكه از اصفهان نوشتهاند جناب آقا شيخ محمد تقى ولد حاجى شيخ محمد باقر حجه الاسلام شانزده نفر از اهل سه ده كه بابى بودهاند به ركن الملك نايب الحكومه اطلاع ميدهند آنها را ميگيرند و حبس مينمايند و قريب يكصد و پنجاه نفرى از اهل اصفهان از طايفهء بابىها به شكايت به طهران ميروند و به جناب امين السلطان عرض مينمايند ، شكايت آنها نتيجهء برعكس مىبخشد