رفتند با هم نزاع كردند ، يك نفر از طرفين كشته شده و چند نفر زخمى ، تمام ماليهء خود را به دهات متفرق كردند و خودشان زدهاند به كوه كه به كلى امسال زراعت نكنند و ضرر فاحش به حكيمباشى بزنند .
ديگر آنكه چون قوام الملك در قوام آباد بناى ساختن كاروانسرايى گذارده و نصفهء آن را هم ساخته خودش چند روزى است به جهت سركشى در آنجا رفته است . ديگر آنكه چند نفر از ريشسفيدان داراب به شكايت از ظلم و تعدى قوام الملك از داراب رفتهاند به طهران . ديگر آنكه خلعت سركار و الا احتشام الدوله از قرار مذكور به جهت مولود اعليحضرت شهريارى خواهد رسيد . ديگر آنكه جلودار شاهى به جهت گرفتن اسب از حكام به شيراز آمده هيجده رأس اسب مىخواهد .
ديگر آنكه از قرار مذكور كه خبر از طهران رسيده اعليحضرت شهريارى به جناب صاحب ديوان خيلى بىمرحمت شدهاند ، حكم كردهاند از خانه بيرون نيايد و شصت هزار تومان باقى از ايشان مطالبه دارند .
ديگر آنكه يك نفر از اهل بردچى به حكومت عارض شده كه يك ماديان مرا از طايفهء نفر بردهاند . حكومت محصل همراه او فرستاد كه ماديان را گرفته مسترد سازد . وقتى كه محصل حكومت به آن طايفه رسيد ، محصل را جواب كردند و شخص بردچى را با گلوله مقتول ساخته ، جنازهء بردچى را آوردند به شيراز . حكومت حكم كردهاند و فرستادهاند كه مقصرين را بگيرند ، اگر به دست بيايند .
ديگر آنكه حاجى مصطفى نام سياح كه در مشهد مقدس بود و به طهران آمد حال پنج شش روز است وارد شيراز شده و در تلگرافخانهء ايرانى بر حسب سفارشنامهء جناب مخبر الدوله منزل دارد ، هر روزه همه جا مىرود و روزنامهنويسى مىكند ، هنوز نواب و الا احتشام الدوله را ملاقات نكرده است ولى منزل قوام الملك رفته و بعضى جاهاى ديگر در شهر گردش مىكند ، هر جا مىرود خيلى تعريف از قشون دولت روس و نظم آنها مىنمايد .
ديگر آنكه شب ششم ماه صفر المظفر جشن مولود اعليحضرت همايونى را گرفتند ، در ميدان توپخانه آتشبازى كردند و شليك توپ نمودند . تمام اعيان و بزرگان فارس را وعده گرفتند ، شام خوردند . خود سركار و الا احتشام الدوله بواسطهء كسالت مزاج در مجلس حاضر نشدند ، نواب اميرزاده به جهت پذيرايى حاضر بودند .
ديگر آنكه طايفهء لشنى كه فرار كرده بودند ، حكومت حكم به قوام الملك دادهاند كه طايفهء عرب بروند آنها را بگيرند . قوام الملك هم مشهدى اسد الله كلانتر يكى از طايفهء عرب را مأمور كرد كه برود آنها را بگيرد . مشهدى اسد الله هم تمام بلوك خواجه مالى را چاپيدند ، ضرر كلى به ملاك رسانيدند ، بعضى از فراريها را گرفته به دست آدم حكيمباشى دادند .
ديگر آنكه خبر فوت مرحوم حاجى ملا على كه از طهران به شيراز رسيد تمام دكاكين را بسته و در مسجد وكيل ختم گذاردند و در هر گذرى و در بازارچه تا سه روز ختم گذاردند ، سركار و الا احتشام الدوله در مسجد وكيل رفته ختم را برچيدند .
وقايع اتفاقيه ( مجموعه گزارشهاى خفيه نويسان انگليس در ولايات جنوبى ايران از سال 1291 تا 1322 قمرى ) ( فارسى ) — صفحة 322
مساهمون: على اكبر سعيدى سيرجانى
ص٣٢٢